پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧ - ب) مذهب و درك عقلى
فرويد از آن استفاده مىكرد، يعنى تجزيه و تحليل روانى روى خوابهاى افراد و مشاهده نشانههايى از وجود اين عناصر اصلى، كه نه با ميل جنسى قابل تفسير هستند و نه با ميل به قدرت؛ بلكه قسمتى از آنها ما را به ياد مفاهيمى مىاندازد كه در بسيارى از مذاهب ديده مىشود. [١]
و به همين دليل بايد يكى از انگيزههاى پيدايش فكر مذهبى را در اين بخش از روان آدمى جستجو كرد.
امّا از اين مرحله كه بگذريم و به مرحله «آگاه» روان آدمى برسيم، به سرچشمه وسيع ديگرى براى «فكر مذهبى» دست مىيابيم كه دامنه فعّاليّت آن به خصوص در انسان متمدّن گستردهتر از مرحله نخست يعنى مرحله ناآگاه است. اگر چه در انسانهاى غير متمدّن ممكن است قضيّه به عكس باشد.
براى توضيح اين سخن به چند نكته بايد توجّه كنيم:
١- نظم و هدف در انسانهاى نخستين
مورّخان مىگويند: ساليان درازى بر انسان گذشت كه سلاحش فقط «سنگهاى تراشيده» بود و تنها ابزارى كه براى رفع نيازمندىهاى زندگى از آن استفاده مىكرد همين سنگها بودند، و از اين مدّت طولانى كه به گمان بعضى از دانشمندان بيش از صد هزار سال طول كشيد و به دوران «حجر قديم» معروف است، اطّلاعاتى جز همين وسائل و ابزار ساده زندگى آنها در دست نداريم و شايد اسرار بيشترش براى هميشه در دل اعصار و قرون گذشته مكتومبماند. كم كم راه صيقل دادن سنگها را ياد گرفت و عصرى كه آن را به نام «حجر جديد» مىناميم و شايد از دوازده هزار سال
[١]. حسّ مذهبى، ص ٣٦ (از مقاله «كنتن»).