پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٢ - اشتباهات فرويد
قبيله موهوم به خاطر آن بود كه يك حامى را از دست دادند، بدون آن كه چيزى دريافت كنند.
بنابراين برخلاف آن چه «فرويد» فكر مىكند كه اگر قتل پدر در قبيله نخستين رخ نمىداد، انسان نيك و بد را نمىفهميد، قبل از قتل پدر به طور اجمال مىدانسته آن چه با حيات او سازگار است، خوب وناسازگار است، بد مىباشد.
البتّه ممكن است گاهى انسان در تشخيص سازگار بودن و سازگار نبودن دچار اشتباه شود، و نيك و بد را درست تشخيص ندهد و حتّى گاهى وارونه بفهمد، ولى اين موضوع اثرى در اصل سخن ما كه تشخيص نيك و بد، از واقعه قتل پدر بوده، نخواهد داشت.
٥- فراموش كردن سهم ادراكات
از اشتباهات غير قابل بخشش فرويد در ترسيمى كه از ابعاد روح انسان و سپس پيدايش پديدههاى مختلف روانى و اجتماعى كرده، فراموش كردن سهم درك، عقل و هوش آدمى است، چرا كه مىدانيم انسان تنها مجموعهاى از غرايز و تمايلات نيست، بلكه مجموعهاى از «ادراكات» و «غرايز و تمايلات» است.
«انسان نخستين» در چشم انداز خود، نظم كائنات را مىديد. حال او كه براى ساختن خانه گلى خود، يا ترسيم عكس يك حيوان بر بدنه يك غار، عقل و هوش و قدرت و ابتكار خود را به كار مىگرفت چگونه مىتوانست باور كند ساختمان اين زمين پهناور، با آن همه شگفتىها و بدايع، و انواع گياهان و جانداران، به هيچ وجه نيازمند به ابتكار و قدرت و عقل و علم نبوده است.
ما چه اجبارى داريم كه سرچشمه تمام پديدههاى روانى و اجتماعى را غرايز انسان بدانيم و عقل و درك او را به حساب نياوريم؟ اين در حقيقت نوعى بيگانگى و