پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦ - نكتههاى مهم
٤- گرچه منظور در اين جا بحث درباره مسأله جبر و اختيار نيست بلكه هدف اصلى، بيان تأثير آن در سرنوشت اجتماعات از يك سو، و بطلان اتّهام جبرى بودن مكتب اسلام از سوى ديگر است، ولى با اين حال اشاره به گوشهاى از اين مسأله در اين جا بىمناسبت نيست:
فلاسفه مادّى و متافيزيك از ديرباز درباره اين مسأله سخن گفتهاند و دامنه آن به روانشناسى و روانكاوى و مسائل حقوقى و جامعهشناسى و اخلاقى نيز كشيده شده است، و براستى اين مسأله از نظر فلسفى مسأله پيچيدهاى است، امّا يك نقطه بسيار روشن در ميان تاريكىهاى اين مسأله ديده مىشود و آن اين كه هيچ گاه فطرت آدمى، آزادى اراده او را نفى نكرده و حتّى طرفداران جبر، در مسائل زندگى، همه اصل اختيار را به رسميّت شناختهاند.
وجود دادگاهها، زندانها، بازپرسىها، محاكمهها، ملامتها، تشويقها و توبيخها در سراسر قرون و اعصار و در تمام مناطق جهان، دليل بر اين است كه اصل آزادى اراده از نظر زندگى، مورد پذيرش عموم مردم دنيا بوده و هست و جبريها تنها به هنگام بحث و در محيط دانشگاه و مباحث فلسفى، جبرى بودهاند، امّا همين كه قدم به متن زندگى مىگذارند فوراً اختيارى مىشوند.
يك فيلسوف جبرى، كارمند خود را به خاطر عدم انجام وظيفه توبيخ مىكند و اگر حقّ او را بِبرند و يا لطمه به او بزنند به دادگاه شكايت مىكند، از مزاحمت همسايه ناراحت مىشود و اعتراض مىكند، از كمفروشى دكّاندار برآشفته مىشود و به او ايراد مىگيرد.
همه اينها نشان مىدهد كه او تمام افراد را در كار خودشان آزاد حسّ مىكند؛ او هرگز به اين عذر قانع نخواهد شد كه اين تخلّفات و تجاوزها، معلول يك سلسله علل جبرى، اجتماعى، تربيتى، ذاتى و ارثى اين افراد است، بنابراين سزاوار نيست كه