پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥ - فلسفه زهد
حفظ موقعيّت خويش به هيچ وجه زاهد نبوده و به هر قيمت براى حفظ آنمىكوشند.
سوّم اين كه: در جوامعى كه هنوز به سرحدّ جامعه ايدهآل نرسيده، زهد و وارستگى پيشوايان سبب مىشود كه محرومان گرفتار عقده حقارت نشوند و زندگى خود را شبيه زندگى پيشوايان احساس كنند و خود را در كنار آنها و آنها را در كنار خود ببينند، و شخصيّت معنوى آنها، نابود نشود و در نتيجه بتوانند به حقوق واقعى خود برسند.
در نهج البلاغه بارها اين مطلب و يا مضمون آن را مىخوانيم:
«أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِى بِأَنْ يُقَالَ: هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَاأُشَارِكُهُمْ فِى مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونُ لَهُمْ أُسْوَةً فِى جُشُوبَةِ العَيْشِ؛ آيا به همين قناعت كنم كه گفته شود: من اميرمؤمنانم؟ امّا با آنان در سختيهاى روزگار شركت نكنم و پيشوا و مقتدايشان در تلخيهاى زندگى نباشم». [١]
و حتّى در آغاز خطبهاى كه اين جمله در اثناى آن است مىبينيم، على عليه السلام فرماندار بصره را به خاطر شركت جستن در يك مهمانى اشرافى كه هرگز چشم گرسنهاى به آن سفره نمىافتد، به شدّت ملامت كرده و به او فرمان مىدهد كه به جاى آميختن با اشراف، در كنار مردم باشد.
چهارم اين كه: اجراى حقّ و عدالت و انجام وظايف و مسئوليّتهاى اجتماعى بدون زهد (با تفسيرى كه گفته شد) ممكن نيست؛ قاضى اگر زاهد نباشد رشوه مىگيرد، تاجر اگر زهد به معناى فوق را نداشته باشد به جاى تجارت مثبت، رباخوارى مىكند، كاسب اگر شيفته مال و ثروت باشد از هيچ نوع تقلّبى، چشمپوشى نمىكند، و پيشوايان فكرى و اجتماعى نقش واقعى خود را نمىتوانند ايفا كنند.
از توضيحات بالا به طور ضمنى اين حقيقت روشن شد كه از نظر مفهوم زهد در
[١]. نهج البلاغه، نامه ٤٥.