پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٢ - مقدّمه
در سال سه هزار ميلادى كه ما وجود نخواهيم داشت و فرض هر گونه پيوند اقتصادى با ما در آن منتفى است چهره زندگى انسانها چگونه خواهد شد؟
اين عطش درونى كه از لحظه آغاز حيات بشر در او هست و تا واپسين دم عمر با او خواهد بود، شعلهاى است جاودانى و خاموش نشدنى و بدون هيچ حدّ و مرز و اين خود نشان مىدهد كه اين «انگيزه» در اعماق وجود او نهفته است.
٢- حسّ زيبايى
علاقه انسان به هنرهاى اصيل و واقعى، زيبايىها، ذوقيّات و كششى كه در درون روح خود به اين امور حس مىكند، به طور قطع يك عامل اقتصادى ندارد. لذّتى را كه به انسان از يك قطعه شعر جالب، يك صنعت ظريف، يك نقّاشى و معمارى بديع، دست مىدهد، نمىتوان با نيازهاى اقتصادى پيوند داد، بلكه به عكس قسمتى از رشتههاى اقتصادى مولود اين نياز و كشش روحى است و اين خود دليل بر اصالت اين حسّ و تأثير آن در پيدايش بخش عظيمى از پديدههاى صنعتى و اجتماعى است. يك انسان سالم در هر شرايطى- با تفاوتهايى- اين «انگيزه» را در خود احساس مىكند.
٣- حسّ نيكى
كيست كه در درون و وجدان خود، كششى هر چند ضعيف به سوى مفاهيم اخلاقى همانند عدالت، شهامت، فداكارى و پايمردى احساس نكند، حتّى اگر مربوط به انسانهايى باشد كه هزاران سال بعد در كره زمين و يا در كرات ديگر مىزيسته يا خواهند زيست و اثر اقتصادى و اجتماعى در زندگى امروز ما ندارند، و همچنين عشق و علاقه ما به يك قهرمان اخلاقى در زمانهاى گذشته يا آينده، به طور قطع