پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٩ - بحث و بررسى
«در اساطير ساكنان جزيره بريتانياى جديد چنين است كه مرگ نتيجه اشتباه خدايان است (به اين ترتيب كه) «كامبى نانا» خداى خير به برادر نادان خود «كوروووا» گفت به زمين فرود آى و به مردم بگو تا از پوست خود در آيند و از مرگ رهايى يابند، امّا او اشتباه كرد و سِرّ جاودانى را به مارها گفت و خبر مرگ را به انسان رسانيد [١]» (و شايد به خاطر همين است كه مارها پوست مىاندازند و عمر طولانى دارند!).
نبايد زياد تعجّب كنيم.
اگر مىبينيم كه ترس از جنّ و پرى (با مفهوم موهومى كه از جنّ و پرى ساختهاند) و ترس از خداى شرّ و بدى در ايران باستان و خدايان افسانهاى در يونان قديم، افكار پيروان اين مذاهب خرافى را پوشانيده، نبايد تصوّر كنيم از آنها مىتوان يك قانون كلّى براى پيدايش همه مذاهب پيدا كرد.
٥- ممكن است گفته شود ما در مذاهب مترقّى هم چون اسلام، مسألهاى به نام «ترس از خدا» داريم كه از مهمترين امتيازات افراد با ايمان محسوب مىشود و مقام «خائفين» مقامى شايسته و هم رديف مقام پيشوايان و رهبران است و از شدّت خوف آنها در تاريخ زندگىشان سخن بسيار آمده است.
پرهيز از خدا كه از جمله «اتقوا اللّه» و مانند آن استفاده مىشود و در منابع اسلامى بسيار تكرار شده نيز، چهره ديگرى از همين مسأله است.
امّا با مطالعه مختصر، ثابت مىشود خداوندى كه در قرآن بيش از ١١٤ بار رحمان و رحيم معرّفى شده، وجود مخوف و ترس آورى نمىتواند باشد، و خوف و ترس در اين جا به معنى خوف و ترس از عدم انجام تعهّدات و مسئوليّتهاست.
در واقع سرچشمه خوف كيفيّت و چگونگى اعمال مىباشد و طبيعى است وجود
[١]. تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج ١، ص ٨٩.