پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩ - فلسفه دعا
چه دعا كنيم و چه نكنيم موجود مىشود و در صورت دوّم چه دعا كنيم و چه نكنيم موجود نمىشود.
كسانى كه اين ايراد را مىكنند گويا از اين نكته غفلت دارند كه دعا تنها الفاظ و به اصطلاح لقلقه لسان نيست، بلكه يك نوع آمادگى روحى و شايستگى معنوى و خودسازى است كه مىتواند در سلسله علل قرار گيرد و علّت ناقصهاى را كامل كند، زيرا فضل بىپايان خدا به اندازه شايستگيها و لياقتها به افراد مىرسد و بنابراين كسب شايستگى و لياقت مىتواند منشأ فضل و فيض تازهاى گردد.
اين موضوع را با يك مثال مىتوان روشن ساخت؛ ممكن است زمينى بر اثر عدم آمادگى براى زراعت، نظر باغبان را به خود جلب نكند، زيرا پاشيدن بذر را در آن بيهوده مىبيند، امّا اگر موانع مختلف از اين زمين برچيده شود و آمادگى يابد، بزودى باغبان در او بذرافشانى خواهد كرد، زيرا لياقت خود را با زبان حال بيان مىكند؛ امّا آنها كه دعا را فقط به معناى الفاظ توخالى پنداشتهاند، در قرار گرفتن آن در سلسله علل به شك افتادهاند؛ و اگر در احاديث متعدّدى اين مضمون به چشم مىخورد كه:
«الدُّعَاءُ يُرَّدُ القَضَاءَ بَعْدَ مَا ابْرِمَ إبْرَاماً [١]» يا «لَا يَرُدُّ القَضَاءَ إلَّاالدُّعَاءُ» [٢].
نيز اشاره به همين موضوع است.
پاسخ به اشكال كلامى:
با توجّه به آن چه در بالا گفته شد، گمان مىكنم پاسخ كسانى كه دعا را يك كار غير منطقى و به اصطلاح فضولى در كار خدا مىدانند ومخالف با روح تسليم و رضا
[١]. بحار الانوار، ج ٥٩، ص ٢٢٨.
[٢]. همان، ج ٩٠، ص ٢٩٤.