پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٥ - تحليلى درباره حكمت ختم نبوّت
تِلكَ اللَّبِنَةِ! و أنا فِي النَّبِيِّينَ بِموضِعِ تِلكَ اللَّبِنَةِ.[١]
حكايت من در ميان پيامبران، حكايت مردى است كه خانهاى ساخته و آن را خوب و كامل و زيبا درست كرده باشد و فقط جاى يك خشت را در آن باقى گذاشته باشد؛ مردم، دور آن خانه مىچرخند و از آن خوششان مىآيد و مىگويند: كاش جاى همين يك خشت هم تكميل مىشد. آرى، من در ميان پيامبران، جاى آن خشت هستم.
بر پايه اين مَثَل، خداوند متعال با فرستادن پيامبران، مىخواست ساختمانى معنوى در جهان بنا كند براى پرورش انسان كامل، كه بدون آن، جهان نمىتوانست جز حيوان پرورش دهد. با اينكه معمار اين ساختمان، خداوند متعال بوده، ساختن آن قرنها طول كشيده است؛ چرا كه اجزاى آن و زمينه ساختش مىبايست در طول قرنها فراهم گردد. نخستين خشت نورانىِ اين بناى معنوى، حضرت آدم و واپسينِ آنها حضرت خاتم الأنبيا است. با بعثت حضرت خاتم، پرورشگاه جامعه انسانى از هر جهت تكميل شد و تا پايان جهان، برنامههاى اين پرورشگاه، براى تكامل مادّى و معنوى همه انسانها كافى است و بدين سان، نبوّت پايان يافت.
اما پس از پايان يافتن نبوّت به وسيله خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله، امامت و هدايت امّت، به وسيله اهل بيت ايشان ادامه يافت، چنان كه قرآن مىفرمايد:
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ؛[٢]
[اى پيامبر!] تو فقط هشداردهندهاى، و براى هر قومى راهبرى است».
در احاديث فريقين تصريح شده[٣] كه مقصود از «هادى»، اميرمؤمنان على عليه السلام است: چنان كه در تاريخ دمشق آمده:
لَمّا نَزَلَت: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ...»، قالَ النَّبِيُّ: أنَا المُنذِرُ وعَلِيٌّ الهادي.[٤]
چون آيه (تو فقط هشدار دهندهاى) نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من هشدار دهندهام و على، راهبر.
[١] ر. ك: ص ١٠٦ ح ٦٣.
[٢] رعد: آيه ٧.
[٣] ر. ك: دانشنامه امير المؤمنين: على از زبان قرآن/ هادى.
[٤] دانشنامه امير المؤمنين: ح ٣١٢٥.