حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٤ - شش دلالت احاديث بر فهم پذيرى قرآن
در پاسخ به سؤال سوم- كه اخبار عرض باشد- فرموده است:
عرضه روايات بر قرآن، براى تشخيص صحيح از غير صحيح است و اين بدان معنا نيست كه بايد تمامى آياتْ قابل فهم باشند؛ چرا كه در احاديث عرض، مراد آن است كه مخالف قرآن را كنار گذاريد، نه آن كه اگر مضمون روايت با قرآن موافق نبود بايد كنار گذارده شود! به تعبير ديگر، برخى روايات، بر فهم قرآن مبتنىاند كه همان روايتهاى مخالفاند و برخى آيات قرآن، بر حديث متوقّفاند كه اين، مربوط به روايتهايى است كه مضمون موافق دارند.[١] اين پاسخها را مىتوان به دو امر برگرداند:
١. علّامه، خود، تفاصيل احكام و معاد را به روايات ارجاع دادهاند.
٢. براى امر به تدبّر و تحدّى و نيز نور و تبيان بودن و نيز عرضه روايات، فهمپذيرى بخشى از قرآنْ كفايت مىكند.
به نظر مىرسد نسبت به ايراد اوّل بتوان گفت كه ارجاع تفاصيل به روايت، نقض اين نظريه نيست؛ زيرا قرآن در تفاصيل نمىخواهد وارد شود. به تعبير ديگر، قرآن، معارفش را فشرده، رسا و گويا بازگو كرده است و اين گويايى، منافاتى با آن ندارد كه تفاصيل خود را به منبع ديگرى ارجاع دهد.
در پاسخ مطلب دوم از طرف علّامه بايد گفت كه وقتى در يك مجموعه، امر به تدبّر مىشود و يا مجموعهاى، به نور و تبيان توصيف مىگردد، بايد تك تك موارد آن، اين وصف را داشته باشند وگرنه چنين امرى، قابل قبول نيست.
به هر حال، به گمان نويسنده، اين رأى علّامه طباطبايى، قابل دفاع است، گرچه هنوز به صورت گسترده، مورد پژوهش و نقّادى قرار نگرفته است.
[١]. پژوهشهاى قرآنى، ش ٩- ١٠، ص ٣٠٦- ٣١٨