حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٣٨ - متن رساله
قائل بين النفختين را به قول «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ»[١] و جوابى [را] كه بعد از چهار صد سال مىرسد كه مىفرمايد: «اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ»[٢] و حديث «نحن السّائلون ونحن المجيبون»[٣] و همچنين ساير نداهاى به حق را الى آخر عوالم الجنّة والنار- كه لاانقطاع لهما است-، همه را مىشناسد؛ بلكه به عين اليقينْ مشاهده مىكند و به سمع اليقينْ مىشنود كه جارى بر لسان اللَّه المعبّر عنه است و از حلّ اين معمّا حلّ مشكلات بسيار از كتاب اللَّه و سنّت اولياءاللَّه- عليهم سلام اللَّه- مىكند. اللّهم أرنى الحقّ حقّا حتّى نتّبعه والباطل باطلًا حتّى أجتنبه بمحمّد وآله الطاهرة (عليهم آلاف التّحيّة).
حاصل كلامْ آن كه: اگر فعل مؤمن، فعل اللَّه نبودى و تردّدش مسمّى به تردّد اللَّه نِى، روا نبودى كه حضرت حق- جلّ شأنه العالى-، كليم اللَّه عليه السلام را در مقام گله يا عتاب درآورد كه: «چرا من بيمار شدم، تو به عيادت من نيامدى؟» و حال آن كه بيمار، شخصِ درويشِ ژنده پوشِ به باده الست مدهوش ساكن در خرابه بودى. پس، تردّد مؤمن است كه مسمّى به تردّد اله است، لغاية الشرافة فليس من اللَّه سبحانه؛ فافهم الإشارة ومن اللَّه الهداية.
پس چون تردّد، نه اوّلًا و بالذّات و نه ثانياً و بالعرض، وصف ذات حضرت اله و فعل او نيست، اصلًا اشكالى وارد نيست؛ خواه، عيبْ از جهت اين باشد كه تردّد، مستلزم تغيّر است يا آن كه مترادف با تحيّر است؛ زيرا كه هردو از صفات ممكناند، نه واجب- تعالى-. و اگر به آنچه گفته شد، مدّعا فهميده شد، يا حبّذا كه اشاره شد و به قدر كفايه شد؛ والّا واحسرتا كه زياده شد [و] وامحنتا كه براى عدوِّ نفهم، بهانه شد! حسبنا اللَّه ونعم الوكيل نعم المولى ونعم النصير.
تنبيه آخر: از آنچه گفته شد، ظاهر شد سرّ نسبت دادن بداء به خداوند- جلّ جلاله-.
[١]. سوره غافر، آيه ١٦
[٢]. همان آيه
[٣]. يافت نشد