حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٨ - فلسفه حديث و علوم حديث
كسى بدان نپرداخته است. نگارنده اين سطور، براى نخستين بار، اين تعبير را در مقالهاى در فصلنامه علوم حديث، به سال ١٣٧٩، عنوان كرد و در آن جا در ترسيم آينده دانشهاى حديثى، «فلسفه علوم حديث» را به عنوان يكى از رشتهها و شاخههاى علوم حديث، برشمرد و در شرح آن نوشت:
دو. فلسفه علوم حديث
در اين رشته، حديث و دانشهاى مربوطش، از منظر بيرونى مورد مطالعه و پژوهش قرار مىگيرد. اين رشته، در صدد يافتن پاسخ پرسشهايى از اين دست است:
١. رابطه قرآن و حديث؛ ٢. ارتباط حديث و علوم حديث با ساير علوم اسلامى؛ ٣. روشها و مكتبهاى (مناهج) حديثپژوهى؛ ٤. حدود و قلمرو دانشهاى حديث؛ ٥. تأثير و تأثّر سنّت با ديگر فرهنگها.[١] براى دومين بار، نگارنده، اين تعبير را در مقالهاى ديگر، به سال ١٣٨٠ در فصلنامه پژوهش و حوزه عنوان كرد، آن جا كه در شمارش بايستههاى پژوهش در زمينه علوم حديث، از «فلسفه علوم حديث» ياد كرد و در شرح آن نوشت:
٧. فلسفه علوم حديث
از كارهاى ديگر كه در حوزه علوم حديث جدّاً جاى آن خالى است، پژوهش در فلسفه علوم حديث است، به اين بيان كه نگاهى بيرونى به علوم حديث و تقسيمات آن داشته باشيم و حد و مرزهايش را در فضاى بالاترى مشخص كنيم. مثلًا جايگاه درايه، فقه الحديث، سند، سازماندهى رشتههاى حديثى و ... را با كمك فلسفه علوم حديث مىتوان تعيين كرد.
بررسى علوم حديث در گذشته، حال و آينده و اين كه تقسيمات علوم حديث از چه زمانى آغاز شده است، تطوّرات آن، چه بوده است و در آينده، علوم حديث را چگونه بايد تقسيمبندى كرد، از مباحثى است كه مىتوان در اين بخش به آن پرداخت.[٢] سومين بار، در مقدّمه جلد نخست همين كتاب (حديثپژوهى) كه در سال ١٣٨١ منتشر
[١]. فصلنامه علوم حديث، ش ١٦، ص ٢٢( تابستان ١٣٧٩)
[٢]. پژوهش و حوزه، ش ٨، ص ٢٧( زمستان ١٣٨٠)