حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٦ - ١ اصالت قرآن و نفى حجيت حديث
گزارش كرده است.[١] در مورد اين كه ايشان چه گروهى از مسلمانان بودند، اختلاف است. برخى آنان را از معتزله پنداشتهاند، ولى خادم حسين الهى بخش، در كتاب القرآنيون و شبهاتهم حول السنّة، آنها را طايفهاى از خوارج مىداند و شواهدى نيز بر اين امر، اقامه كرده است، مانند اين كه بغدادى گفته است كه: خوارج، احكامى را كه در قرآن نباشد، حجّت نمىدانند و شهرستانى مىگويد كه: خوارج، رجم را از زانى برداشتهاند؛ چون در قرآن نيست.
تا اين كه اين نظريه، مجدداً در قرن سيزدهم هجرى، مطرح شد و رونق گرفت.[٢] مودودى، زادگاه جديد اين نظريه را عراق مىداند و خادم حسين الهى بخش، مصر. به نظر مىرسد كه هيچ كدام از اين دو نظريه، صائب نباشد؛ بلكه اين نظريه، نخست در شبه قاره هند پيدا شد.
در شبه قاره هند، [سِر] سيّد احمدخان (١٨١٧- ١٨٩٧ م)، اوّلين كسى بود كه اين ديدگاه را ارائه نمود. وى علاوه بر انكار مضمون برخى روايات، در نسبت روايتها به پيامبر، تشكيك كرد و براى پذيرش روايات، شروطى نهاد كه فقط در متواتر لفظى، يافت مىشود و قبول آنها تنها به انكار سنّت- كه اكثر آن، خبر واحد يا متواتر معنوى است- ختم مىشود.[٣] وى همچنين بر عدم توجّه به نقد محتوايى احاديث ايراد گرفته، مىگويد:
و إنّا نشكر للمحدّثين جهودهم المبذولة فى هذا الشأن غير أن جل مساعيهم، بل كلّها لم تتجاوز توثيق الرواة و عدمه، بينما اولئك الرواة كان قد مضى على وفاتهم زمن طويل، ثمّ أعقب ذلك دور التحقيق عنهم، بحيث يكون هو العمدة فى قبول الحديث و
[١]. الامّ، ج ٧، ص ٢٧٣
[٢]. القرآنيون و شبهاتهم حول السنّة، ص ٩٥- ٩٨
[٣]. ر. ك: همان، ص ١٠٠- ١٠٦