حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٩ - يك«الاصول»، نوشته جوزف شاخت
ص ٤٣٣- ٤٣٤؛ الآحاد، ج ١، ص ٤٤٢- ٤٤٣؛ الأصحاب، ج ٢، ص ٢٣٧- ٢٣٩؛ الاصول، ج ٢، ص ٢٦٥- ٢٩٠؛ الحديث الصحيح، ج ٧، ص ٣٢٠- ٣٤٧ و ج ١٦، ص ١٥٨- ١٥٩؛ السنّة، ج ١٢، ص ٢٨١- ٢٨٦؛ السيرة، ج ١٢، ص ٤٣٩- ٤٥٥.
در اين ميان، سه مدخلِ بحثانگيز وجود دارد كه ترجمه كنندگان نيز به تعليق و حاشيه در نقد آنها پرداختهاند. در اين جا به معرفى آن مداخل پرداخته مىشود:
يك. «الاصول»، نوشته جوزف شاخْت
اين مدخل، گرچه مربوط به اصول فقه است و نويسنده، چگونگى شكلگيرى دانش اصول را بيان داشته است، ليكن از آن رو كه اصول، در دامن فقه و فقه، در دامن حديث شكل گرفته، نويسنده، الزاماً به حديث مىپردازد و ديدگاههايى را درباره آن بيان مىدارد.
وى آن جا كه از قرآن سخن مىگويد و نقش پيامبر را در كنار آن بيان مىدارد، مىنويسد:
و لكن فى الوقت نفسه، كانت أفعاله تعتبر بشرية بحتة، حتّى ما مسّ منها امور الدين، فكانت بهذا لاتعتبر معصومة عن الخطأ، و نقدت هذه الأفعال أكثر من مرّة، و كان الكتاب نفسه يلومه أحياناً على بعض أفعاله (سورة ٦٦، الآية ١).[١]
بسيار روشن است كه اين ديدگاه، نزد هيچ فرقه از مسلمانان مقبول نيست؛ گرچه در دايره عصمت از خطا، اختلاف نظرهاى كلامى وجود دارد.
مورد ديگرى كه به مسئله حديث باز مىگردد، آن جاست كه وضعيت اسلامِ پس از پيامبر را تبيين مىكند. وى در توصيف اوضاع پس از پيامبر، بيان مىدارد كه خلفا، در ابتدا، تلاش نمودند تا مبادىاى كه در قرآن و احكام پيامبر بود، پياده سازند؛ امّا محدويت اين منابع و گستردگى نيازمندىها، اوضاع را به گونهاى ديگر درآورد:
[١]. دائرة المعارف الإسلامية، ج ٢، ص ٢٧٥- ٢٧٦