حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٥٣ - دو مسئله شناسى
به نظر مىرسد مجموعه اين آرا و ايرادها در جهان اسلام، دو بازتاب داشته است:
يك. اين حركت، جنبشى را در ميان محقّقان مسلمان ايجاد كرده كه طى پنجاه سال گذشته، نزديك به صدها كتاب در موضوعات مختلف حديثپژوهى تأليف كردند.
از ميان آن موضوعات مىتوان به اين موارد اشاره كرد: تدوين و كتابت حديث، نقد متن، پاسخ به خاورشناسان و ....
از اين گذشته، بارزترين اثر ديگرش اين بود كه محقّقان اهل سنّت، به كتابت حديث در زمان پيامبر و صحابه اعتقاد پيدا كردند. با اين كه پيشينيان اهل سنّت، بر عدم كتابت و ممنوعيت آن در قرن اوّل تأكيد مىورزيدند، امّا آن گاه كه كلّيت حديث را در مخاطره ديدند، از پارهاى تعصّبهايشان دست كشيدند و برخى از حقايق را پذيرفتند.
البته روشن است كه اين مقدار جنبش و حركت، كافى نيست؛ بلكه تلاشهاى جدىترى بويژه در حوزه حديث شيعه، لازم است كه اميد داريم پژهشگران، به صورت جدى بدان بپردازند.
دو. دومين بازتاب آن، تأثير منفى و انفعالىاى است كه دامنگير برخى محققان شده و در حد افراطىاش به انكار حديثْ منجر شده است. گفته مىشود كه ديدگاههاى برخى از پژوهشگران مسلمان در زمينه حديث، چون: احمد امين، رشيد رضا، توفيق صدقى و ابو رَيه، تحت تأثير اين فضا شكل گرفتهاند؛ چنان كه شكلگيرى گروههايى مانند «القرآنيون» را نيز بايد ناشى از نظريههاى خاورشناسان دانست.
اينك با گذشت بيش از يك قرن از طرح اين مسائل از سوى خاورشناسان و ورود پژوهشگران مسلمان، به وادى تحقيق و پژوهشهاى اين چنينى، سرعت، گستردگى و تعميق مسائل ريشهاى در حوزه حديث، بيشتر احساس مىشود و بىشك بايد به رشته «فلسفه علوم حديث»- كه به بنيادىترين مسائل حديث مىپردازد-، به شكل جدّىترى روى آورد.