حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٣٣ - متن رساله
چنانچه در فرمان قضاى جريان خود مىفرمايد:
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ.[١]
و از آن جا كه مؤمن، اكراه دارد موت را و خداوند، اكراه دارد از ورود مكروه مؤمن بر او، شبههاى نيست كه جمع در ميانه اين دو امر، مثل دوران بين محذورين است كه موجب تردّد است.
مطلب دوم: عيب نسبت دادن تردّد به خداوند- جلّ شأنه العالى-، اين است كه تردّد، موجب تخيّر و تغيّر است و اين، از صفات حوادث و مخلوقات است و ريبى و اشكالى نيست؛ كه اتّصاف ذات اقدس غنىّ بالذات لايزال لايتبدّل ولا يتغيّر، به صفات حوادث- كه مبتلا به زوال و تغيّرند-، محال است، چنانچه در محل خودِ براهين عقليه و نقليه، بر آن اقامه شده است؛ بلكه اين مطلب، از واضحات، بلكه از بديهيات است و حاجتْ به برهان ندارد.
مطلب سوم: ممكن است رفع اين عيب و اشكال، به چند وجه:
اوّل، اين كه عيب مذكور، موجب صَرف حديث، از حملْ بر معناى حقيقى ظاهرى شده. پس گوييم كه اين كلام، از مقوله مجازات عرفيّه است كه به جهت بيان عظم شأن مؤمن، وارد شده است تا خلق، بر جلالت شأن مؤمنِ عند اللَّه- جلّ جلاله- مطّلع شوند كه وارد ساختن مكروه مؤمن بر او، آن قدر خلاف رضاى الهى است كه خلّاق عالم را گويا مثل شخص متحيّر مىگرداند كه گويا مىخواهد دست از حكمت بالغه و مصلحت قبض روح مؤمن بردارد و قبض روح نفرمايد تا مكروه، بر مؤمنْ وارد نشود تا خلق، طريق ادب را با مؤمن، از دست ندهند و حرمت بزرگى شأن او را عند اللَّه رعايت كنند؛ پس هرگاه حديث، مجاز شد نه حقيقت، اشكالْ دفع شد.
دوم، آن كه تردّد، صفت ذات اقدس نيست تا اشكالْ لازم آيد؛ بلكه از صفات
[١]. سوره اعراف، آيه ٣٤