حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٣٥ - متن رساله
حديث مذكور، تردّد، صفت فعل مؤمن است اوّلًا و بالذّات و صفت فعل اللَّه است ثانياً و بالعرض.
پس، حديث از براى بيان شدّت احوال سَكَرات و نزول موت است كه چنان شديد و سخت است كه شخص مؤمن، با آن كمال ايمان و شدّت شوقش به سوى جوار رحمت الهى و فائض گرديدنش به فيوضات نامتناهيه الهيه، چنان شدّت فوت، او را خائف مىگرداند كه مردّد مىشود در ميانه وصل به رحمت نامتناهيه و كشيدن سختى موت، يا ترك وصل و نچشيدن بدن زهر موت [را]. پس به حدّى مردّد مىشود كه ترديدش سرايت مىكند به فعل اللَّه كه موجد ترديد اوست.
پس، بنا بر اين معنا نيز حديث، مجاز و از براى مبالغه است و اشكالى نيست؛ زيرا كه اتّصاف فعل اللَّه به ترديد، ثانياً و بالعرض، مضر نيست. بلى، اگر اوّلًا و بالذّات مىبود، مشكل بود واللَّه العالم!
سوم آن كه ترديد، صفت فعل مؤمن است و سرايت به فعل اللَّه نمىكند، حتّى ثانياً و بالعرض و علّت نسبت دادن خداوندْ تردّد را به خود، اين است كه فعل مؤمن را تشريفاً فعل خود شمرده. و توضيح اين مطلب (لكن به طريق اشاره)، اين است كه تحقّق هر مفعولى، موقوف است بر فعلى كه آورنده اوست و ظهور هر فعلى نيز موقوف است بر انفعال المفعول. به عبارة اخرى، مفعول در تحقّق، محتاج به فعل است و فعل در ظهور، محتاج به انفعال مفعول است. پس، انكسار، محقّق نمىشود مگر به كسر؛ و كسر، ظاهر نمىشود مگر به انكسار؛ و هر مفعولى كه فعلِ فاعل را كمتر ظاهر مىسازد، ابعد از فاعل فعل خواهد بود و هر مفعولى كه بهتر قبول مىكند، بيشتر مظهر فعل مىشود و اقرب به فعل مىگردد و آخر الأمر، از شدّت قرب، كارش به جايى مىرسد كه صورت مفعول، بعينه، صورت فعل فاعل مىشود؛ به حدّى كه ادّعا مىكند همانچه را كه فعلْ ادّعا مىكند. و فعل هم از جهت اظهار غايت قرب او و