دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٥
٣١٠.مسند ابن حنبل ـ به نقل از محمّد بن عمرو بن عطاء بن علقمه ـ :با ابن عمر در بازار نشسته بود[م] و سلمة بن ازرق نيز در كنارش بود ، كه جنازه اى رد شد و عدّه اى به دنبال آن گريه مى كردند . عبد اللّه بن عمر گفت : اگر كسانِ اين ميّت گريه نمى كردند ، براى ميّتشان بهتر بود . سلمة بن ازرق گفت : تو اين را مى گويى ، اى ابو عبد الرحمان ؟ گفت : بله ، من اين را مى گويم . [سلمه] گفت : من از ابو هريره شنيدم كه : شخصى از خانواده مروان در گذشت و زنان جمع شدند و بر او مى گريستند . مروان گفت : برخيز ـ اى عبد الملك ـ و اينها را از گريه كردن نهى كن . ابو هريره گفت : [گفتم:] رهايشان كن ؛ زيرا يكى از افراد خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله در گذشت و زنان جمع شدند و بر او مى گريستند . عمر بن خطّاب برخاست و به نهى و متفرّق كردن آنها پرداخت . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «رهايشان كن ، اى پسر خطّاب ! چشم ، اشك مى ريزد و دل ، مصيبت ديده است و داغشان تازه است» . ابن عمر گفت : تو اين را از ابو هريره شنيدى ؟ سلمه گفت : آرى . ابن عمر گفت : آن را از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كرد ؟ سلمه گفت : آرى . ابن عمر گفت : خدا و پيامبرش داناترند .
٣١١.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از اَ نَس ـ :چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در گذشت ، يارانش گرد او حلقه زدند و بر او گريستند .
٣١٢.امام حسين عليه السلام : فاطمه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله ، هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مى رفت و در كنار آن ، نماز مى خواند و مى گريست .