جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٤ - ماهيت انسان در پرتو عمل پديد مى آيد
آزادانه اش ماهيت خاص خود را مى سازد.
اين نكته بيانگر اشتباه و خلطى است كه فلاسفه وجودى در مورد ماهيت انسان (به معنى چيستى در مقابل هستى) و كمالات وجودى او مرتكب گرديده اند انسان اگر چه از نظر كمالات و فعليت هاى وجودى امكان و استعداد محض مى باشد و در مرحله عمل و كوشش آزادانه به استعدادهاى خود فعليت مى بخشد لكن از همان آغاز ماهيت و «چيستى» معينى دارد كه از حوزه اختيار و عمل او بيرون است و از اين نظر هيچ دگرگونى و تحولى در او راه ندارد.
بنابراين، اين كه سارتر مى گويد: «ماهيت من چيزى است كه من از خودم ساخته ام» و اين مطالب كه «انسان تا وقتى زنده است نمى توان گفت چيست زيرا پيوسته در حال شدن است» از نقطه نظر مراحل و كمالات وجودى انسان قابل قبول است ولى از زاويه نخست (كه مقصود از ماهيت در تعبيرات فلاسفه همين است) سخن نااستوارى است از اين نظر انسان با ديگر موجودات امكانى يكسان است. هر پديده اى به هنگام پديد آمدن داراى ماهيت و چيستى خاصى مى باشد كه از ديگر موجودات بازشناخته مى شود. زيرا اگر چه همه پديده هاى هستى در اصل وجود شريكند لكن از نظر ذات و ماهيت از يكديگر ممتاز مى باشند. مهمترين ويژگى انسان كه از روز نخست با او همراه بوده، زمينه قدرت «تفكر و انديشه» است كه با اين ويژگى ذاتى كه «فصل مقوّم و مميز» او است، از همه پديده هاى امكانى ممتاز مى گردد.
از همين جا نا استوارى پنجمين مطلب كه شاخص مهم و ويژگى اصلى انسان