جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٢ - جبر فلسفى اقتصادى
اراده و خواست انسان در تحولات تاريخى به كلى ناديده گرفته شده است و همان طور كه ريشه درخت در شرايط مناسبى از خاك و نور و آب، رشد و نمو مى كند و اراده انسان در آن تأثيرى ندارد همچنين جامعه انسانى تحت شرايط ميكانيكى ماشين توليد، تغيير قيافه مى دهد و به طور جبر پيش مى رود اين همان جبر تاريخ است كه ماركسيسم به آن مى نازد.
«اندره پى تير» مى گويد: «كافى است وضع مناسبات مادى را تغيير داد آنگاه دين به خودى خود از ميان خواهد رفت»، و نيز مى گويد: «اين از خود بيگانگى هاى گوناگون (ايمان به خدا و عشق به ميهن احترام به مالكيت و... را نمونه هايى از خود بيگانگى انسان مى داند) هرگز چيزى جز انعكاس مستقيم وضع اجتماعى در زمان معين نيست، پس نيروهاى مادى است كه طرز تفكر افراد را توضيح مى دهد».[١]
استالين مى گويد:«زندگى مادى جامعه يا وجود مادى جامعه عنصر اوّلى و مقدم است در حالى كه حيات عقلى جامعه، عنصر ثانوى و مشتق و فرعى است و زندگى مادى جامعه واقعيتى است كه به صورت مستقل و جدا از اراده انسان وجود دارد.
منشأ حيات عقلى جامعه و ريشه افكار اجتماعى و آراء سياسى و اوضاع سياسى را بايد نه در خود افكار و نظريات يا در آراء و اوضاع سياسى، بلكه در شرايط مادى جستجو كرد.
بنابراين موجوديت مادى جامعه و شرايط زندگى مادى جامعه است كه افكار جامعه و نظريات و آراء سياسى و اوضاع سياسى آن را مى سازد.
[١] ماركس و ماركسيسم به نقل از نقدى بر ماركسيسم، ص ٩٣.