جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٨ - پاسخى از محقق طوسى
در مقام حكايت و سنجش اصالت از آن معلوم، و تبعيت و حكايت از آن علم است.
شارح قوشچى در توضيح عبارت خواجه مى گويد:«اين سخن اشاره به بحثى است كه ميان دو گروه اشاعره و معتزله مطرح مى باشد» اينك ما مناظره آنها را به اين گونه منعكس مى كنيم:
ـ اشاعره: علم پيشين خدا كه بر افعال بندگان تعلق گرفته است مايه جبر انسان در اعمال خويش است.
ـ معتزله: خصيصه علم، خصيصه تابعيت و حكايت است و نمى تواند در شمار علت افعال بندگان در آيد.
ـ اشاعره: اين سخن، سخن پا برجا نيست، اگر علم ازلى تابع معلوم باشد، دور لازم مى آيد چون معلوم كه همان افعال انسانها و پديده هاى مادى است، متأخّر از علم پيشين خدا است و علم خدا مقدّم، و لازمه تبعيت معكوس بودن اين تقدّم و تأخّر است.
ـ معتزله: مقصود از تبعيت، تبعيت زمانى نيست، بلكه در مقام مقايسه و سنجش، اصالت از آن معلوم و تبعيت از آن علم است هر چند ممكن است علم مقدم بر معلوم و معلوم متأخّر از آن باشد.[١]
تا اينجا مناظره دو گروه را منعكس كرديم و خواجه نيز در اين مورد از معتزله جانبدارى كرده است ولى اين پاسخ نقطه ضعفى دارد كه بيان مى گردد و آن اين كه مسئله تابع بودن علم و متبوع بودن معلوم از ويژگى هاى علم انفعالى است، علمى كه از معلوم عكس بردارى كرده و صورتى از آن در ذهن پديد
[١] شرح تجريد قوشچى، ص ٢٥٤.