جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٩ - مطالعه كتاب نفس
شمار مى رود، فعل «نفس» است مثلاً «ديدن و شنيدن» بدون شك فعل قوه باصره و سامعه به شمار مى رود و در عين حال فعل نفس مى باشد زيرا نفس است كه شنوا و بينا است. البته نه به آن معنى كه در حكمت رسمى معروف است كه «نفس» اعضاء و قواى بدن را استخدام مى كند مانند كسى كه نويسنده يا نقاشى را استخدام مى نمايد با اين تفاوت كه استخدام در مورد نفس «طبيعى» است و در مثال نويسنده و نقاشى «صناعى» است. اين سخن بى پايه است زيرا صرف استخدام كسى كه فعلى را انجام مى دهد موجب نسبت فعل به استخدام كننده نيست در حالى كه ما وقتى به وجدان خود رجوع كنيم نفس خويش را مدرك و شاعر مى يابيم چه در ادراكات كلى و چه جزئى، چه در شعور و آگاهى حسى يا غير حسى، و نيز «نفس» را متحرك مى يابيم چه در حركتهاى حيوانى و چه حركتهاى طبيعى، و ما در مباحث نفس اثبات شده كه نفس در چشم، قوه باصره است و در گوش، قوه سامعه و در دست، قوه فعاله و در پاها، قوه ماشيه (رونده) و در ساير اعضاء نيز اين گونه است.
بنابراين گوش و چشم و دست و پا به واسطه «نفس» كارهاى مخصوص خود را انجام مى دهند، همان گونه كه در حديث قدسى[١] آمده است: «من»(خدا) گوش مؤمن خواهم بود كه به واسطه آن مى شنود و چشم او هستم كه به واسطه آن مى بيند و دست او هستم كه به واسطه آن فعاليت مى كند، پس
[١] حماد بن بشير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمودند: خداوند عزّ وجل مى فرمايد: اگر كسى به يكى از دوستان من اهانت كند به جنگ با من برخاسته و بهترين چيزى كه بنده به واسطه آن به من تقرب مى جويد رعايت واجبات دينى است و او به واسطه نوافل به من تقرب مى جويد تا اين كه او را دوست مى دارم و در اين هنگام گوش او هستم كه به واسطه آن فعاليت مى كند اگر مرا بخواند او را پاسخ مى دهم و اگر چيزى بخواهد به او عطاء مى نمايم(اصول كافى، ج٢، ص ٣٥٢)، باب من اذى المسلمين، حديث٧.