جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٠ - نقش دعاء در سرنوشت يونس و قوم او
ما در اينجا به خاطر رعايت اختصار از نقل همه آنها خوددارى مى كنيم و طالبان را به مطالعه آيات مربوط به آن و آياتى كه با اين قضايا تناسب دارند، ارجاع مى دهيم.
امّا آنچه از اين داستان قرآنى، مربوط به بحث ما است عبارت است از نقشى كه دعا در تغيير دادن سرنوشت حضرت يونس و قوم او ايفا نمود. قوم يونس پس از مشاهده نشانه هاى نزول عذاب الهى به رهنمود مرد دانشمند و كاردانى كه در ميان آنان بود، گوش فرا داده و همگى از شهر بيرون رفته و به تضرّع و دعا به درگاه خدا پرداختند و از كارهاى نادرست خود ابراز ندامت نمودند تا آن كه مشمول رحمت پروردگار واقع شدند، عذاب از آنها برداشته شد و تا فرا رسيدن اجل معيّن و قطعى به زندگى خود ادامه دادند و قرآن مى فرمايد:
(لَمّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْىِ فِى الحَياةِ وَمَتَّعْناهُمْ إِلى حين)(يونس/٩٨).
«چون به خدا ايمان آوردند، عذاب ذلّت در دنيا را از آنان برداشتيم و تا زمانى معيّن بهره مندشان گردانيديم».
بديهى است كه نزول عذاب و يا برداشته شدن آن، هر يك معلول عوامل خاصّى بوده، مثلاً پيروى نكردن آنان از پيامبر خدا و مخالفت با او، عامل نزول عذاب بوده است و اين خود از قضا و قدر الهى به شمار مى رود، همان گونه كه به خود آمدن آنان و ابراز ندامت و استغفار و دعا به درگاه خدا نيز، عامل برداشته شدن عذاب و نمونه ديگرى از قضا و قدر الهى مى باشد، و هلاكت و يا مرگ آنان نيز در نتيجه خاتمه يافتن زندگى آنان، سرنوشت غير محتوم و اجل مطلق آنان بوده است كه در لوح محو و اثبات نوشته شده است و