جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٤ - ٣ ناسپاسى و گناه و زوال نعمتها
از اين اصل در مواردى از نهج البلاغه نيز يادآورى شده است، از جمله مى فرمايد:
«وَلئِنْ أَمهلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ أَخْذُهُ وَهُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلى مَجازِ طَريقِهِ وَبِمَوْضِعِ الشَّجى مِنْ مَساعِ ريقِهِ».[١]
«اگر خداوند ستمگر را مهلت دهد، هرگز از كيفر و مؤاخذه او نمى گذرد، و در مسير زندگى و به هنگام گرفتاريها و اندوه هايى كه او را گلوگير مى كند، در كمين او است».
٣. ناسپاسى و گناه و زوال نعمتها
(ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْم حَتّى يُغَيِّروُا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَميعٌ عَليمٌ)(انفال/٥٣).
«خداوند نعمتى را كه به قومى ارزانى داشت از آن باز نمى گيرد مگر آن كه آنان (به واسطه كارهاى ناشايسته خود) موجبات دگرگونى و زوال آن را فراهم نمايند».
در روايتى از امام صادق(عليه السلام) در تفسير اين آيه آمده است:
«إِنَّ اللّهَ قَضى قَضاءً حَتْماً ألاّ يُنعمَ عَلَى الْعَبْدِ بِنِعْمَة فَيَسْلُبَها ايّاهُ حَتّى يُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذلِكَ النِّقْمَةِ.[٢]
«قضاء حتمى و سنت ثابت خدا بر اين است كه هرگاه نعمتى را به انسان اعطاء نمود از او باز نستاند، مگر آن كه او خود با انجام گناه، سزاوار خشم خدا گردد و آن نعمت از او زائل شود».
[١] نهج البلاغه، فيض الإسلام، خطبه٩٦. [٢] كافى، ج٢، ص ٢٨٣، باب «ذنوب»، روايت ٢٢.