جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٤ - قضاء و قدر يا قطعيت و ويژگى هر پديده
خدا نيز در ضرورت و قطعيت پديده هاى امكانى مؤثّر است همان گونه كه نظريه كسانى كه قضاء را نتيجه اراده و مشيت الهى مى دانند، نيز واقع بينانه نمى باشد.[١]
تحليل فوق درباره «قدر» نيز انجام داده و مى گوييم:
قَدَر كه عبارت است از حدود و خصوصيات آنها(مانند اندازه و خصوصيات پيراهنى كه خياط مى دوزد)، اگر اين واژه را بر هستى هاى امكانى و خصوصاً مادى، منطبق سازيم، معناى آن اين خواهد بود كه پديده هاى مادى از جانب علل ناقصه خود، خصوصيات وويژگى هايى را دريافت مى كنند، زيرا هر يك از علل چهارگانه (مادى، صورى، فاعلى و غائى) و شرايط و مُعدّات، اثر خاصّى در معلول خود دارند و اين علل و شرايط و معدّات و اسبابى كه در تحقق يك پديده مادى دخالت دارند، مانند قالبى هست كه آن معلول را با همان ويژگى ها پديد مى آورند.[٢]
در حديثى كه يونس بن عبدالرحمان از حضرت رضا(عليه السلام) نقل كرده، حقيقت قضاء و قدر به نحوى كه بيان گرديد، منعكس گرديده است.
مى گويد: از امام درباره معناى قدر سؤال كردم فرمود:
[١] اين تفسير از شارح مواقف است. به شرح مواقف، ج٨، ص ١٨٠ مراجعه گردد. [٢] به تعاليق علاّمه طباطبائى بر اسفار، ج٦، ص ٢٩١ـ ٢٩٢ مراجعه نماييد.