استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٩٨
خوبى آن را تشخيص داد و بازدودن آن از فكر و انديشه ملت ايران، آنان را بر مستكبران پيروز كرد و عملًا بر ملتّها ثابت كرد كه يك ملت مىتواند با تكيه بر توان و نيروى خود و بدون آن كه محتاج قدرتمندان باشد، روى پاى خود بايستد و اين پيروزى، وامدار خودباورى و اتكاى به نفس است.
آن امام، در جمع شركت كنندگان در كنگره آزادى قدس مىفرمايد:
بايد مردم را بيدار كنند؛ اين مردمى كه با تبليغات چند صد ساله به آنها باورانده بودند كه نمىشود با امريكا يا شوروى مخالفت كرد و الآن هم باور ملتهاى ديگرى هست. بايد به آنها فهماند كه مىشود. بهترين دليل اين كه امرى ممكن است، وقوع اوست و اين امر در ايران واقع شد. «١» خودباورى نه تنها پايه و اساس مبارزه در صحنههاى سياسى و نظامى است، بلكه رسيدن به استقلال فرهنگى و اقتصادى نيز در گرو همين باور است و تا اين باور نسبت به توانايى خود در رسيدن به استقلال در زمينههاى مختلف به وجود نيايد، قطع وابستگىها و رسيدن به استقلال ممكن نخواهد شد.
٢- برخورد تهاجمى با استكبار آن گاه كه ملتى فرهنگ خود را «غنى» بداند و در خود توانِ اداره جامعه و نيلِ به استقلال را ببيند، با مستكبران برخورد مقتدارنه و از موضع برتر خواهد داشت.
مستكبران؛ مانند آن جانورى هستند كه هرگاه بدو حمله كنى عقب مىنشيند و هرگاه بگريزى، در پىات مىدود. وجود اين روحيه در مستكبران، اقتضا مىكند كه مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعى تهاجمى اختيار كنند؛ چرا كه موضع انفعالى، زمينه پيشروى آنان را فراهم مىسازد. افزون بر آن، مستكبران اهل شفقت و دلسوزى نيستند تا چنانچه ملتى را در ضعف و ناتوانى مشاهده كنند، به رحم آيند و از استثمار دست بردارند، بلكه آنان تا آن گاه كه امكان بهره كشى هست، به ظلم خود ادامه مىدهند و هرگاه مأيوس شوند، آن ملت را به حال خود رها مىكنند يا از ميان برمىدارند. سيره