استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٧٩

«انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى‌ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينً» «١» من از او برترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از خاك آفريده‌اى.
هر انسانى نيز كه به برترى‌هاى ذاتى و خلقتى خود بنگرد و آن‌ها را به خود نسبت دهد و به واسطه آن‌ها احساس فضيلت و برترى كند و فخر بفروشد، پيرو شيطان شده و رهرو راهى گرديده كه شيطان پيش از اين پيموده است. سفيدى كه به سفيدى خود بر سياهان مى‌بالد، زيبايى كه از زشت رويان، خود را برتر مى‌داند و ...، اين توهمّات آنان را به استكبار، خود بزرگ بينى و طغيان وا مى‌دارد. انسان بايد ذات خود را فقر محض بداند و هر چه هست، به خدا انتساب دهد تا از لغزيدن در وادى استكبار در امان بماند.
٢- اقتدار و شوكت ظاهرى:
اقوامى كه داراى تمدن‌هاى عظيم گشته و قدرت و شوكت كم نظير به دست آورده‌اند، اين قدرت و تمكين در زمين آنان را به طغيان و خيره سرى كشانده است. قرآن در باره قوم خيره سر و طغيانگر عاد مى‌فرمايد:
«وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ انْ مَكَّنَّاكُمْ فيهِ» «٢» آنان را قدرت و مكنتى در زمين داديم كه به شما نداده‌ايم.
و درباره اقوام طغيانگر ديگر مى‌فرمايد:
«الَمْ يَرَوْاكَمْ اهْلَكْنا مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْارْضِ ما لِمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ» «٣» آيا نديدند كه چه بسيار امت‌هايى را هلاك كرديم كه اقتدار و مكنتى بدانان داده بوديم كه به شما هنوز نداده‌ايم؟! ٣- توانگرى اقتصادى:
امكانات مالى و توانگرى اقتصادى، در انسان احساس بى نيازى مى‌آفريند و اين‌