استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ١٣٦
د- پيامبر كشى ويژگى استكبارى و دلخوشى به اوهام، تخيّلات و آرزوها، بنى اسرائيل را به مقابله با پيامبران و حق گويان كشانيد. از آن جا كه پيامبران با استكبارشان به مبارزه برخاستند و خوش خيالىهاى آنان را باطل شمردند و اين موافق طبع آنان نبود، به تكذيب و كشتن پيامبران اقدام كردند:
«افَكُلَّما جاءَكُم رَسُولٌ بِما لا تَهْوى انْفُسُكُمْ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُونَ» پس چرا هرگاه پيامبرى [براى هدايت شما] چيزى را كه خوشايند شما نبود، برايتان مىآورد، كبر مىورزيديد و گروهى را دروغگو مىخوانديد و گروهى را مىكشتيد.
ه- تحريف و كتمان تحريف و كتمان آيات حق، نمود ديگر روحيه استكبارى يهوديان است. آگاهان و عالمان اين قوم از طرفى به كتمان حقايق مىپرداختند و از طرف ديگر دست به تحريف مىزدند. آياتى از كتاب حق را از دسترس عموم خارج مىكردند و آيات ديگر را تغيير مىدادند تا قدرت و شوكتشان را حفظ كنند.
همين يهوديانى كه براى يافتن آخرين پيامبر، از سرزمين خود به حجاز هجرت كردند، چون آن حضرت را از عرب يافتند و ديدند كه مشركان مدينه در ايمان آوردن به او گوى سبقت را ربودهاند و با ايمان آوردن به پيامبر بايد فضيلتهاى توّهمى را به دور بريزند و با عربهاى بيابانىِ پا برهنه مسلمان برابر نشينند، نتوانستند بر خيره سرى و خود بزرگ بينى خويش غلبه كنند و اسلام را نپذيرفتند و آيات تورات را كه مؤيّد قرآن و اسلام بود، تحريف يا كتمان كردند.
حسد ناشى از استكبار و خود بزرگ بينى چنان بر آنان چيره شد كه حاضر شدند اعلام كنند شرك و بت پرستى از ايمان و دين مسلمانان برتر است «١» و همين حسد و تكبر