استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٨٠

احساس بى نيازى، او را به طغيان در برابر خدا و خلق وا مى‌دارد:
«انَّ الْانْسانَ لَيَطْغى‌* انْ رَاهُ اسْتَغْنى‌» «١» همانا انسان طيغان مى‌ورزد اگر خود را بى نياز ببيند.
مترفان، كه از امكانات مادى فراوان برخوردارند، به سوى خوشگذرانى و ولنگارى مى‌گرايند و از پذيرش قيود و قوانين محدود كننده آزادى‌هاى بى حساب، ابا مى‌ورزند.
از طرف ديگر، اين غرقه بودن در نعمت در آن‌ها روحيه خودبينى مى‌آفريند و گمان مى‌برند كه در پيشگاه خدا ارج و قرب خاصى دارند كه ديگران از اين ارج و قرب محرومند و گرنه آنان نيز از اين امكانات بهره‌مند مى‌شدند.
«وَ اذا انْعَمْنا عَلَى الْأِنْسانِ اعْرَضَ وَ نَأبِجانِبِهِ» «٢» و هرگاه به انسان [غافل و بى خبر] نعمت دهيم، روى مى‌گرداند و با حال تكبّر از حق دور مى‌شود.
«وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الى‌ رَبّى‌ لَاجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً» «٣» و اگر به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، جايگاهى بهتر از اين خواهم يافت.
اين انسان مستكبر، حتّى نعمت‌ها را نه اعطاى خداوند و فضل و بخشش محض او، بلكه حاصل علم وتدبير خود مى‌شمرد:
«انَّما اوتيتُهُ عَلى‌ عِلْمٍ عِنْدى‌» «٤» اين ثروت را به دليل دانشى كه دارم به دست آورده‌ام.
٤- غرور علمى:
عالمانى كه مهذّب نيستند، گرفتار غرور علمى مى‌گردند و به واسطه آن علم، به ويژه اگر علم دينى باشد، مغرور مى‌شوند و ديگر حاضر به شنيدن هيچ سخن و نظر ديگرى نيستند و غير خود را بر حق نمى‌شمرند و گوش به سخن ديگرى نمى‌دهند.