استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٧٠
پيروى كنيم؟» سپس، ساحران با كارهاى عجيب و غريب، چشم مردم را مسحور كردند و چنان بر ذهن و فكر آنان غالب آمدند كه ديگر توان فكر، تجزيه و تحليل نداشتند.
«سَحَرُوا اعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاءُوا بِسِحْرٍ عَظيمٍ» «١» چشم مردم را سحر كردند و آنان را ترساندند و سحر عظيمى پديد آوردند.
اين همان استحمار و تحميقى است كه همه مستكبران و ظالمان براى بسط حاكميت خود از آن بهره گرفتهاند. چون حضرت ابراهيم (ع) به در بار نمرود مىرود تا او را به توحيد دعوت كند، نمرود با او بر ربوبيت خدا احتجاج مىكند. ابراهيم زنده كردن و ميراندن را دليل ربوبيت خدا معرف مىكند، ولى نمرود براى باطل كردن دليل حضرت ابراهيم (ع) دستور مىدهد كه دو زندانى بياورند؛ يكى را بكشند و ديگرى را آزاد كنند و با اين كار، ادعا مىكند كه من هم، ميراننده و زنده كنندهام. «٢» «الَمْ تَرَالَى الَّذى حاجَّ ابْراهيمَ فى رَبَّهِ انْ اتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ اذْ قالَ ابْراهيمُ رَبّىَ الَّذى يُحْيى وَ يُميتُ قالَ انَا احْيى وَ اميتُ» «٣» آيا نديدى آن كس را كه با ابراهيم درباره پروردگارش محاجّه و گفت و گو كرد؟! زيرا خداوند به او حكومت داده بود [و در اثر ناشايستگى مغرور شده بود] هنگامى كه ابراهيم گفت: «خداى من آن كسى است كه زنده مىكند و مىميراند.» او گفت: «من نيز زنده مىكنم و مىميرانم.» حضرت ابراهيم (ع) در پاسخ به اين عوام فريبى فرمود كه اگر راست مىگويى، او را كه كشتهاى، زنده كن. ولى مردم حاضر در آن صحنه، متوجه عوام فريبى نمرود نشدند و عمل او را مصداق زنده كردن و ميراندن پنداشتند و نتوانستند باطل بودن ادعايش را دريابند. از اين رو، حضرت ابراهيم (ع) اين استدلال را رها كرد و استدلال ديگرى آورد و فرمود: