استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٧١

«انَّ اللَّهَ يَأْتى‌ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ» «١» خداوند، خورشيد را از مشرق مى‌آورد. پس [تو اگر خدايى‌] آن را از مغرب بيرون آر.
با اين كه نمرود از اين استدلال مبهوت و درمانده شد، باز هم اين روش، در نظر مردم استحمار شده، مفيد نيفتاد. در مرحله ديگر، حضرت ابراهيم (ع) را- كه بتان را شكسته بود،- در حضور مردم به محاكمه كشانيدند به اين بهانه كه از عقايد، دين و خدايان مردم دفاع مى‌كنند:
«فَأْتُوا بِهِ عَلى‌ اعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ» «٢» او را در برابر ديدگان مردم بياوريد تا گواهى دهند.
هنگامى كه در آن مجمع عمومى، حضرت ابراهيم (ع) استدلال محكم خود را بر باطل بودن آن خدايان بيان كرد، گر چه براى لحظاتى سرافكنده شدند و خود را محكوم كردند ولى با يك بانگ باطل دوباره بر انديشه ناحق خود مصمّم شدند:
«فَرَجَعُوا الى‌ انْفُسِهِمْ فَقالُوا انَّكُمْ انْتُمُ الظَّالِمُونَ» «٣» به وجدان خويش باز گشتند و [به خود] گفتند: «حقّا كه شما ستمگريد.» «قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا الِهَتَكُمْ انْ كُنْتُمْ فاعِلينَ» «٤» گفتند: «او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى كنيد، اگر كارى از شما ساخته است.» ٣- فريب و خدعه‌ تبليغات شيطنت‌آميز و همراه با مكر و حيله، از ديگر روش‌هاى مستكبران است.
آنان براى خاموش كردن فرياد حق طلبانه انسان‌هاى الهى، فضاى جامعه را از دورغ و تهمت پر مى‌كنند تا تشخيص حقيقت براى توده مردم سخت شود. از اين رو، در تاريخ پيوسته پيامبران را «ساحر» يا «مجنون» معرفى كرده‌اند: