استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٥٤
قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينهها آن قدر به او داده بوديم كه كليدهاى آنها بر گروه نيرومندى سنگين مىآمد. آن گاه كه قوم وى به او گفتند:
«سرم استكبار و استضعاف در قرآن ٦٣ ٤ - عصبيت ص : ٦٢ ستى مكن كه خدا سرمستى كنندگان را دوست ندارد و با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نيكى كرده، نيكى كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمىدارد.» [قارون] گفت: «اينها در نتيجه دانشم به من داده شده است».
آيا وى نمىدانست كه خدا كسانى را پيش از او نابود كرده بود كه از او نيرومندتر و مال اندوزتر و ثروتمندتر بودند و [هنگامى كه عذاب الهى فرا رسد] مجرمان از گناهانشان سؤال نمىشوند؟! روزى قارون با تمام زينت خود بر قومش ظاهر شد ... او و خانهاش را در زمين فرو برديم و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند و خود نيز نمىتوانست خويشتن را نجات دهد ... اين سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترى جويى در زمين و فساد را نكنند و عاقبت نيكو براى پرهيزكاران است.
در سوره كهف نيز مناظره يك مستكبر اقتصادى با يك مؤمن فقير بيان شده است كه جالب توجه است:
«وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ اذْ جَعَلْنا لِاحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ اعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً* كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ اتَتْ اكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً* وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ انَا اكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ اعَزُّ نَفَراً* وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما اظُنُّ انْ تَبيدَ هذِهِ ابَداً* وَ ما اظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الىَ رَبّى لَاجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً* قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ اكَفَرْتَ بِالَّذى خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا* لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبّى وَ لا اشْرِكُ بِرَبّى احَداً* وَ لَوْلا اذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ* ... وَ احِيطَ بِثَمَرِهِ فَاصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما انْفَقَ فيها وَ هِىَ خَاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَنى لَمْ اشْرِكْ بِرَبّى احَداً* وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ