استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٢٧

ملكه گفت: «اى اشراف، نامه پرارزشى به سوى من افكنده شده ... اى اشراف، نظرخود را در اين امر مهم برايم بازگوييد كه من هيچ كارى را بدون حضور [و مشورت‌] شما انجام نداده‌ام.» گفتند: «ما داراى نيروى كافى و قدرت جنگى فراوان هستيم، ولى تصميم نهايى با توست، ببين چه دستور مى‌دهى!» اين گونه سؤال و جواب، نشان از حكومت منطقى و عاقلانه حاكم و اطرافيان اوست.
حاكم، به ادب واحترام از نامه سليمان ياد مى‌كند و محترمانه از اطرافيانش رأى و نظر مى‌خواهد و اطرافيان نيز گر چه او را به پشتيبانى و قدرت خود دلگرم مى‌كنند ولى او را به جنگ و طغيان تشويق نمى‌كنند، بلكه به تصميم‌گيرى مدبرانه و صحيح باز مى‌خوانند.
اطرافيان حضرت سليمان و مشاورانش نيز كه مردمى مؤمن بودند، «ملأ» خوانده شده‌اند:
«قالَ يا ايُّهَا الْمَلَاءُ ايُّكُمْ يَأْتينى‌ بِعَرشِها قَبْلَ انْ يَأْتُونى‌ مُسْلِمينَ» «١» اى اشراف و بزرگان، كدام يك از شما تخت او را براى من مى‌آورد پيش از آن كه به حال تسليم نزد من آيند.
٤- مترفين‌ اين كلمه از مادّه «تَرَفُّه» گرفته شده است كه به معناى نعمت فراوان است. «٢» مترف به كسى مى‌گويند كه در نعمت‌هاى فراوان دنيوى قرار گرفته و سرگرم لذات و شهوات است. «٣» چون افراد رفاه طلب و غرق در لذت، معمولًا به انجام وظايف الهى و انسانى توجهى ندارند و براى عيش و نوش بيشتر، به واجبات و تكاليف پشت پا مى‌زنند، برخى در معناى مترف گفته‌اند:
كسى كه براى رفاه بيشتر، از انجام واجبات سرباز مى‌زند. «٤»