استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٥٨

سوار بر چهار پايش شد تا به سوى پادشاه برود، چهار پا امتناع كرد و به خواست خدا زبان گشود و او را از رفتن به سوى آن پادشاه ظالم نهى كرد، ولى اين آيت در او اثر نكرد و خدمت حاكم ظالم رفت و در جواب درخواست او گفت كه چون در بين بنى اسرائيل پيامبر خداست، نفرين در آنان اثر نمى‌كند سپس، به پادشاه راهى نشان داد كه به شكست بنى اسرائيل منجر مى‌شد. او پيشنهاد كرد كه پادشاه، زنانى بسيار زيبا به عنوان فروشنده ميان لشكريان بنى اسرائيل بفرستد و آنان را دستور دهد كه در مقابل درخواست نامشروع سپاهيان تسليم شوند و بلكه آنان را به خود دعوت كنند تا بدين‌سان، فساد در آنان رسوخ كند و روح شهامت و شجاعتشان بميرد و ناتوان و خوار شوند. «١» نمونه ديگر مستكبر علمى، وليد بن مغيره است. او از بزرگان قريش و عالمان آنان بود. وقتى قريشيان با توفيق پيامبر (ص) در دعوت مواجه شدند، به وليد متوسل گشتند و راه چاره طلبيدند. بنابر روايتى، او خود نيز در مسجدالحرام سخن پيامبر (ص) را شنيده و تحت تأثير قرار گرفته بود و ميان مردم شايع شده بود كه اسلام آورده است. بزرگان قريش نزد او رفتند و نظرش را درباره قرآن جويا شدند. او پس از تفكّرى طولانى نتوانست تسليم حق شود و استكبار ورزيد و در برابر حق ايستاد و با اين كه مى‌دانست سخن پيامبر (ص) نه شعر است، نه كهانت است و نه سحر، آن را سحر معّرفى كرد. قرآن در اين باره مى‌فرمايد:
«انَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ* فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ نَظَرَ* ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ* ثُمَّ ادْ بَرَوَاسْتَكْبَرَ* فَقالَ انْ هذا الَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ* انْ هذا الَّا قَوْلُ الْبَشَرِ» «٢» او [براى مبارزه با قرآن‌] انديشه كرد و مطلب را آماده ساخت، مرگ بر او باد! چگونه [براى مبارزه با حق‌] مطلب را آماده كرد! باز هم مرگ بر او باد! چگونه مطلب [و نقشه شيطانى خود] را آماده كرد! سپس نگاهى افكند و بعد چهره در هم كشيد و عجولانه دست به كار شد آن گاه، پشت [به حق‌] كرد و تكبّر ورزيد و سرانجام گفت:
«اين [قرآن‌] جز افسون و سحرى همانند سحرهاى پيشينيان نيست. اين، تنها