استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ١٠٥

پيشنهاد در پى آنند كه هم حاميان واقعى و نيروهاى آماده جانبازى را از اطراف پيامبران دور سازند و هم با نزديك شدن خود، افكار و انديشه‌هاى خويش را به آنان تحميل كنند.
مطالعه تاريخ پيامبران و پيروان واقعى مكتب توحيد نشان مى‌دهد كه پايگاه طبقاتى بيشتر آنان، فقيران و محرومان بوده‌اند و هيچ يك از پيامبران با ثروتمندان و زورمداران همفكر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده‌اند. مثلا قوم نوح (ع) فضيلت و ارزشمندى را در مال، ثروت و موقعيت و اشرافيت مى‌دانستند و پيروان نوح (ع) را مردمى محروم، بى نام و نشان و پابرهنه مى‌پنداشتند و از اين رو، خوى مستكبرانه‌شان اجازه همراهى با اين مردم را نمى‌داد. از آنجاكه بيشتر شورش‌ها و انقلاب‌ها در نظام‌هاى استكبارى به دست ضعيفان و پا برهنگان صورت مى‌گيرد، از نگاه اعيان و اشراف، پابرهنگان انسان‌هاى شرور، طاغى و بد سابقه‌اند. اشراف قوم نوح (ع) از او مى‌خواستند تا اين مردم پا برهنه و- به گمان آنان- بى سر و پا را از خود براند تا اعيان و اشراف به او ايمان آورند، ولى حضرت نوح (ع) قاطعانه خواهش نابجاى آنان را ردّ مى‌كرد:
«فَقالَ الْمَلَاءُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ الَّا بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ الّا الَّذينَ هُمْ اراذِلُنا بادِىَ الرَّأْىِ وَ ما نَرى‌ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبينَ» «١» سران قوم نوح گفتند: «ما تو را جز بشرى چون خود نمى‌بينيم و جز پا برهنگان بى نام و نشان و سطحى نگر را تابع تو نمى‌بينيم و شما بر ما فضيلتى نداريد، بلكه ما شما را دروغگو مى‌دانيم.» «قالُوا انُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْارذَلُونَ* قالَ وَ ما عِلْمى‌ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ* انْ حِسابُهُمْ الَّا عَلى‌ رَبّى‌ لَوْ تَشْعُرُونَ* وَ ما انَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ» «٢» گفتند: «آيا به تو ايمان آوريم و حال آن كه پا برهنگان بى نام و نشان از تو پيروى كرده‌اند.» [نوح‌] فرمود: «من چه مى‌دانم آنها چه‌كارى داشته‌اند! حسابشان جز با خدا نيست، اگر مى‌فهميد؛ و من طرد كننده مؤمنان نيستم.» حضرت على (ع) درباره سيره حضرت سليمان (ع) كه داراى ملك و سلطنت بوده‌