استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٩٧

«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» «١» اگر مؤمنيد، سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد.
و نيز مى‌فرمايد:
«وَ لا تَهِنُو فِى ابْتِغاءِ الْقَوْمِ انْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَانَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً» «٢» در تعقيب آن گروه [دشمنان‌] سستى نورزيد. اگر شما درد مى‌كشيد، آنان [نيز] همان گونه كه شما درد مى‌كشيد، درد مى‌كشند و حال آن كه شما چيزهايى از خدا اميد داريد كه آنان ندارند و خدا همواره داناى سنجيده كار است.
از سوى ديگر، ماهيت پوشالى اربابان زر و زور و تزوير را سست مى‌داند و به مبارزان راه حق نويد پيروزى مى‌دهد و مى‌فرمايد:
«فَقاتِلُوا اوْلِياءَ الشَّيْطانِ انَّ كِيدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً» «٣» پس، با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان [در نهايت‌] ضعيف است.
در صدر اسلام، مردم از ناحيه قدرتمندان و ثروتمندان فريب خورده بودند و به چيزهايى معتقد بودند كه تصور باطل بودن آن‌ها به ذهنشان خطور نمى‌كرد تا آن كه پيامبر اكرم (ص) ماهيت قوانين حاكم بر جامعه آنان را آشكار كرد و برترى نداشتن صاحب منصبان بر توده مردم و تساوى سفيد و سياه و قريش و غير قريش را به اثبات رسانيد و مردم باور كردند كه آنان نيز شخصيتى مساوى با شخصيت صاحب منصبان اجتماعى دارند.
در عصر ما نيز اين پندار نادرست را بر ملت‌ها تحميل كرده‌اند كه شرق بدون تكيه بر غرب، نمى‌تواند به حيات خود ادامه دهد يا دولت‌هاى كوچك بدون اتكا بر ابرقدرت‌ها نمى‌توانند مستقل زندگى كنند. اين همان نقطه اساسى و مهمترين درد ملت‌هاى مستضعف است كه رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى (قدّس سرّه) به‌