استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٦٠
آيات مربوط به او و ديگر مستكبران فرهنگ استكبارى به دست مىآيد كه مهمترين آنها عبارتند از:
١- خودمحورى چون شيطان از جانب خداوند به دليل سجده نكردن بر آدم توبيخ شد، گفت: «انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ» «١» من از او برترم، مرا از آتش و او را از گل آفريدهاى.
از پاسخ ابليس بر مىآيد كه استكبار، از توجه به خويش و خود را محور حق پنداشتن ناشى مىشود. علّامه طباطبائى با استفاده از اين آيات مىگويد:
همه گناهان در تحليل نهايى به ادعاى انانيت و ستيز با كبريايى حق تعالى بر مىگردد، در حالى كه بنده مخلوق حق ندارد كه در برابر آفريدگار خويش، به خود اعتماد كرده، بگويد: «من». با اين كه عظمت حق سراپرده هستى را فرا گرفته و همه در پيشگاه او خاضع و ذليلند، اگر ابليس، مجذوب خود نشده بود و تنها به خويش توجه نداشت و سايه «اله قيّوم» را بر خويش مشاهده مىكرد، انانيت و خودبينىاش شكسته مىشد و در برابر فرمان الهى خاضع مىگرديد و به جاى آن كه به مادّه آفرينش خود توجه كند- كه آتش است- و آن را برتر از گل ببيند، مجذوب امر الهى- كه از منبع عظمت و كبريا و سرچشمه هر جلال و جمال صادر شده بود- مىگرديد. «٢» «مَنْ ذَهَبَ لِيَرى انَّ لَهُ عَلَى الْاخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَكْبِرينَ» «٣» هر كس كه بر آن است تا براى خود «فضلى» بر ديگران ببيند، از مستكبران است.
آشكار است آن كه همه فضايل را منحصر در خود مىبيند، در حد اعلاى استكبار قرار دارد، ولى امام صادق (ع) هر كس را كه در اين مسير باشد، هر چند به آن مرحله هم نرسيده باشد، از مستكبران مىشمارد. چون اين روحيه شدت يابد، بدان جا مىرسد كه