استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٣٧
اثر خفقانى كه بر جامعه حاكم است، نمىتوانند آزادانه به وظايف خود عمل كنند.
٣- استضعاف سياسى يكى از ابعاد استضعاف اجتماعى، «استضعاف سياسى» است كه توان و قدرت فرد يا گروهى در صحنه سياست و رهبرى جامعه از او گرفته مىشود و با ربودن اسباب و ابزار دخالت او در جامعه و متفرق كردن ياران و هوادارانش، ضعف و ناتوانى بر او تحميل مىگردد.
اين گونه استضعاف، معمولًا بر عناصر آگاه، فعال و هدايتگر جامعه تحميل مىشود.
استضعاف سياسى در شرايطى به سراغ نيروهاى جهت دهنده جامعه مىآيد و آنان را از ميدان رهبرى بيرون مىكند، كه سردمداران اغواگر، تودههاى ناآگاه و مرعوب را به استخدام خود درآورند. نتيجه اين استخدام، تنها ماندن رهبران الهى و سرانجام، مقهوريت آنان است.
حضرت هارون (ع) كه در دوران هجرت حضرت موسى (ع) به ميقات، رهبرى بنىاسرائيل را بر عهده داشت، با چنين فاجعهاى رو به رو گرديد. با به ميدان آمدن سامرى و فريب هايش، بيشتر مردم از او جدا شدند. در اين هنگام نه تنها مردم به رهبرى هارون (ع) براى مقابله با سامرى اعلام آمادگى نكردند، بلكه تسليم سامرى شدند و حتى در برابر اعتراض هارون، كمر به قتل او بستند. پس از بازگشت حضرت موسى (ع) و مؤاخذه برادر، هارون (ع) از استضعاف خود خبر داد و از آن به عنوان «عذر» ياد كرد:
«وَ اخَذَ بِرَأْسِ اخيهِ يَجُرُّهُ الَيْهِ، قالَ ابْنَ امَّ انَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنى» «١» (از فرط غضب، موسى) سر برادرش را به سوى خود كشيد، [هارون] گفت: اى فرزند مادرم [بر من خشمگين مباش كه من با نهايت كوشش و فداكارى قوم را هدايت كردم] آنان مرا خوار و زبون كردند تا آن جا كه نزديك بود مرا به قتل برسانند.
حضرت اميرمؤمنان (ع) نيز پس از وفات رسول خدا (ص) به استضعاف كشيده شد و سردمداران جامعه به كمك جمعى از ياران خود، خلافت را تصاحب كردند و آن حضرت را از صحنه سياسى كنار زدند و به زور براى گرفتن بيعت به مسجد بردند. چون حضرت به كنار قبر پيامبر (ص) رسيد، ايستاد و خطاب به صاحب قبر (ص) گفت:
«يَابْنَ امَّ انَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى وَ كَادُوا يَقْتُلوُنَنى» «٢»