استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ١٥٠

او، چنان مواساتى ميان مردم برقرار مى‌كند كه كسى به زكات نيازمند نمى‌شود. «١» امام خمينى (قدّس سرّه) نيز درك كردن درد فقيران و محرومان و قيام براى رفع محروميت آنان و نترسيدن از قدرت‌ها را از ويژگى‌هاى حكومت محرومان مى‌داند. «٢» در نظام عادلانه اسلامى، نه تنها بايد توانگران از پول و ثروت خود به عنوان اهرم قدرت استفاده نكنند، بلكه با بيرون كشيدن حقوق محرومان از ثروت توانگران، از تكاثر ثروت نزد آنان نيز جلوگيرى شود. حضرت صادق (ع) در پاسخ فردى كه درباره دريافت پول در برابر تعليم كودكان پرسيده بود، فرمود:
مانعى ندارد، اما نبايد كودكان نزد تو در تعليم با يكديگر متفاوت باشند. هيچ يك از آنان بر ديگران برترى ندارند [و آن كه پول پرداخت كرده، نبايد از امتياز ويژه‌اى برخوردار باشد]. «٣» از اين روايت بر مى‌آيد كه حكومت وظيفه‌اى دشوارتر بر عهده دارد و آن فراهم ساختن امكانات مساوى براى همه اقشار جامعه است و فرزندان توانگران، نبايد از امكانات ويژه‌اى برخوردار باشند.
اميرمؤمنان على (ع) از اين كه فردى مسيحى در حكومت اسلامى به كار گرفته شود و وقتى توان و نيرويش به پايان مى‌رسد، رها گردد و بقيه عمرش را در فقر و محروميت به سر برد، ناراحت مى‌شود و كارگزارانش را مورد عتاب قرار مى‌دهد و دستور پرداخت مخارجش را از بيت المال صادر مى‌كند. «٤» در اين مكتب، بر حاكم جامعه فرض است كه تا وقتى فقر در جامعه وجود دارد، سطح زندگى‌اش را در حد فقيران جامعه پايين كشد تا تحمل فقر و محروميت بر آنان آسان باشد. «٥» حاكم در اين نظام سياسى، پناهگاه مظلومان و مستضعفان و مأمور رعايت مساوات و عدالت است؛ چنان كه امام على (ع) به محمد بن ابى بكر، كارگزارش در مصر، دستور مى‌دهد: