استكبار و استضعاف در قرآن

استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ١٢٢

و ابراهيم و يعقوب [در واپسين لحظه‌هاى عمر] فرزندان خود را به آيين اسلام وصيت كردند كه: «اى فرزندانم! خداوند، اين آيين پاك را براى شما برگزيده است و جز به آيين اسلام از دنيا نرويد.» آيا هنگامى كه مرگ يعقوب رسيد، شما حاضر بوديد در آن هنگام كه به فرزندان خود گفت: «پس از من چه چيز را مى‌پرستيد؟» گفتند:
«خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق؛ خداى يكتا را و ما در برابر او تسليم هستيم.» گر چه فرزندان يعقوب (ع) مانند بسيارى از مسلمانان در زندگى خود مرتكب گناه، خطا و اشتباهاتى شدند واز جمله، در حق برادر و پدرشان ظلم كردند، ولى هيچ گاه منكر خدا نشدند و كفر نورزيدند. آنان به پدرشان محبت داشتند و مى‌خواستند همه عشق و علاقه پدر را نصيب خود گردانند و در اين راه، يوسف (ع) را مانع مى‌ديدند و تصميم گرفتند با از ميان برداشتن او، قلب پدر را از محبت او خالى كنند و خود جايگزين يوسف شوند.
سخن آنان هنگام اجراى نقشه خويش عليه يوسف (ع) اين بود:
«اقْتُلُوا يُوسُفَ اوِ اطْرَحوُهُ ارْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ ابيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحينَ» «١» يوسف را بكشيد يا او را به سرزمين دور دستى بيفكنيد تا توجه پدر تنها به شما باشد و بعد از آن [از گناه خود توبه مى‌كنيد و] مردمى صالح خواهيد بود.
سرانجام كه دريافتند اراده خدا بر اراده آنان غالب است، از برادر و پدر عذر خواستند و از پدر خواهش كردند براى آنان از درگاه خدا طلب بخشايش كند.
يعقوب (ع) و فرزندانش در فلسطين زندگى مى‌كردند و به دليل خشكسالى شديدى كه پيش آمد، به مصر هجرت كردند. تفصيل ماجرا در سوره يوسف (ع) آمده است.
فرزندان يعقوب (ع) كه براى تجارت و تهيه آذوقه به مصر مى‌رفتند، با برادرشان يوسف (ع) برخوردند كه در آن زمان خزانه دارى مصر را بر عهده داشت و به تقاضاى او، همگى به مصر مهاجرت كردند و در آن جا ساكن شدند. بنا بر آنچه در تاريخ آمده است،