استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ١١٢
«انفاق» دعوت مىكردند، چنين پاسخ مىدهند:
«انُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ اطْعَمَهُ» «١» آيا به كسانى انفاق كنيم كه اگر خدا مىخواست آنان را اطعام مىكرد؟! منطق آنان اين بود كه فقر براى محرومان، مشيّت الهى است و اگر خداوند اراده كند، آنان را از فقر نجات مىدهد و ديگران براى رفع محروميت فقيران، وظيفهاى ندارند.
ولى پيام پيامبران براى مستضعفان اين است كه فقر شما، زاييده استضعاف شما و استضعاف، زاييده ظلم مستكبران است و بدين وسيله آنان را با ريشه فساد و عامل اصلى بدبختى و فلاكتشان آشنا مىكنند و بدانان ميفهمانند كه خداوند، فقر را براى شما نخواسته است؛ «٢» و فقر شما، به دليل پرخورى ديگران است و در قيامت توانگران مؤاخذه خواهند شد؛ چنان كه على (ع) مىفرمايد:
خداوند سبحان روزىِ فقيران را در دارايىهاى توانگران، واجب گردانيده است، پس فقيرى گرسنه نماند مگر به سبب آنچه توانگرى به او نداده است، و خداوندى، كه فيض و عظمتش بلند مرتبه است، آنان را مؤاخذه مىفرمايد. «٣» اين آگاهى مشفقانه، در برابر القائات استثمار گرانه زراندوزان است:
[زراندوزان] با القاى تفكرات و تحقيقات خود ساخته به تودههاى محروم باوراندهاند كه بايد تحت نفوذ ما زندگى كرده والا راهى براى ادامه حيات پا برهنهها، جز تن دادن به فقر باقى نمانده است، و اين مقتضاى خلقت و جامعه انسانى است كه اكثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يك لقمه نان بسوزند و بميرند و گروهى اندك هم از پرخورى و اسراف و تعيّشها جانشان به لب آيد. «٤» رهبران الهى، پيوسته سرود رهايى در گوش مستضعفان زمزمه مىكنند و مظلومان را به قيام، بر مىانگيزانند: