آشنايى با نظام سياسى اسلام - نظر پور، مهدی؛ وفا، جعفر - الصفحة ١٩
به زودى پس از من، گروهى از امتم، به آيين پيشين خود برمىگردند و اسلام را به زبان مىآورند، ولى احكام آن را ردّ مىكنند و به جاهليّت اوّليّه خويش باز مىگردند. «١» آيا در چنين موقعيّت بسيار حسّاس، تعهّد رهبرى، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را برنمىانگيخت كه كسى را برگزيند و او اهداف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دنبال كند و وظيفه دفاع از كيان مسلمانان را بر عهده گيرد؟! مگر همان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نبود كه در نخستين روز اعلان عمومى رسالتش، خود را پيامبر و على عليه السلام را جانشين خود معرفى كرد؟! كسى كه در ساعات نخستين علنى ساختن رسالتش سخن از رهبرى و خلافت بر زبان مىآورد و آن را پيش از مسائل ديگر مطرح مىكند، آيا هنگام نياز به تعيين و تأييد آن، بىتفاوت مىماند؟! وانگهى، حديث غدير و نصب على عليه السلام به امامت، در ميان اجتماع عظيم حُجّاج، حُجّت بالغه است و بر كسى پوشيده نمانده است. جاى بسى شگفتى است كه اهل سنّت آن واقعه عظيم تاريخى را انكار مىكنند در حالى كه بزرگانى از آنان، واقعه را از راههاى اطمينانبخشى نقل و تصريح كردهاند كه آيه «اكمال دين» درباره «غدير خُم» نازل شده و ناظر بر موضوع امامت و رهبرى است. «٢» رهبرى از ديدگاه تشيّع نظر شيعيان در تعيين رهبر نسبت به زمان حضور امام معصوم عليه السلام و زمان غيبت امام عليه السلام متفاوت بوده و هر يك از آنها مبتنى بر اصول ثابت است:
اول- زمان حضور امام عليه السلام شيعيان بر خلاف اهل سنّت بر اين باورند كه برجستگان جامعه، شايستگى انتخاب امام و رهبر جامعه را ندارند و اصولًا انتخاب و تعيين رهبر، به وسيله انسانها، خلافِ سياست اسلام و مردود و باطل است. رهبر و زمامدار جامعه اسلامى بايد معصوم و به دور از هر نوع خطاى فكرى و عملى و منزّه از هر گناه بزرگ و كوچك باشد و كسى جُز خدا نمىتواند از درون افراد آگاه شود. تنها خداوند است كه ملكه عصمت را به هر كس كه بخواهد مىبخشد و او را براى تصدّى مقام خلافت و امامت برمىگزيند.
پس، از نظر شيعيان، رهبرى در حوزه نبوّت و امامت فراتر از انتخاب و اختيار آدمى