توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٧ - توبهى برادران يوسف
تشويق مىكنى، تو معيار پافشارى را با نيك بينى مىآموزى، ما را به شيخ مصر و رييس مصر كارى نيست، فداكارى را تو كردى و ديگران از تو آموختند، از زبان تو بايد اسرار خدا را شنيد، بلندپايگى روح تو حتى از انبياى ديگر هم برتر بود، در كوى تو نسيم نويد و انتظار خير حتى از دم شمشير خونريز هم مىوزد.
اقدام تو در آغاز، در آن عصر تاريك موحش، و به كوفه روى آوردنت، با پيشامدهاى مراحل بين راهت و تذكر:
الَامْرُ يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَكُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ، فَانْ نَزَلَ الْقَضاءُ فَالْحَمْدُ للَّهِ، وَان حَالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجَاءِ...
و برخورد به سدهاى بسته و گفتگوهاى مهرآميز يا شورانگيزت، هركدام در مرحلهاى و به نحوى اطوارى بود كه از انوار اميد مىتابيد، و دعاى عرفات را جلوه مىداد كه مىگفتى:
الهى انَّ اخْتِلَافَ تَدبِيركَ وَسُرْعَةَ طَواءِ مَقادِيرِكَ مَنَعا عِبادَكَ العَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكونِ الى عَطاءٍ، وَالْيَأْسِ مِنْكَ فِى بَلَاءٍ.
و در آخر هم كه چشم از جهان بربستى بدان اميد بودى كه تربت شهيدان كويت، زندهدلان را هشيار كند، به تربت شهيدان كويت بگذرند تا نسيم حيات بر آنان بوزد، از آنجا زنده شوند و به تبليغ قيام كنند و از خلق روگردان نباشند[١]، تا با تبليغ خود، آلودگان را به پاكى و اهل معصيت را به توبه و انابه، و مستحقان عذاب را به بهشت عنبرسرشت برسانند.
توبهى برادران يوسف
در سفر سومى كه فرزندان يعقوب به محضر يوسف آمدند عرضه داشتند: اى
[١] - عنصر شجاعت: ٣/ ١٧٠.