توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٠ - توبهى برادران يوسف
آن پيراهن حامل خونى دروغين بود، اين پيراهن حامل معجزهاى راستين است، وه كه ميان راست و دروغ چقدر راه است!
كاروان برادران براى سومين بار خاك مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمين كنعان كرد.
بىسيم آسمانى، نويد آسمانى، دراى كاروان را به گوش يعقوب پدر مقدس برسانيد، حضرتش به حاضران رو كرد و گفت:
اگر مرا در خطا نخوانيد بوى يوسفم را مىشنوم و در انتظار ديدارش هستم.
نزديكانى تخطئه كردند و گفتند: هنوز يوسف را فراموش نكردهاى و در آن عشق كهن به سر مىبرى!
پير آگاه دم فرو بست و پاسخى نداد، سطح فكرى مخاطبانش با اين حقايق آشنا نبود.
ديرى نپاييد كه سخن پير آگاه درست از كار درآمد، و كاروان بشارت به كنعان رسيد و پيدا شدن يوسف را مژده داد، و پيراهن را بر چهرهى پدر گذاردند و نابيناى مقدس بينا گرديد و روى به پسران كرده گفت: نگفتم كه چيزهايى را من از سوى خدا مىدانم كه شما نمىدانيد؟ نوبت كيفر بزهكاران از سوى پدر رسيد، چون محكوميت پسران قطعى بود.
فرزندان اسراييل از پدر تقاضاى عفو كردند، و از او خواستند كه از خدا در برابر گناهانشان طلب آمرزش كند.
پير آگاه از گناهانشان درگذشت و قول داد كه چنين كند و به وعدهى خود وفا كرد[١].
آرى، فرزندان يعقوب از گناهان خود به پيشگاه حضرت حق توبه كردند و از برادر و پدر عذرخواهى نمودند، يوسف از آنان گذشت، يعقوب آنان را بخشيد،
[١] - حسن يوسف: ٦٤.