توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٦ - جوان پرهيزكار و بيدار
از منطقهى شفت، مال هنگفتى نزد من آوردند و گفتند: ثروتمندى از آن ديار ثروتش را جهت معامله نزد امينى نهاده بود كه گفته بود منافعش را جهت سيد شفتى بگذاريد، و پس از مرگم اصل مال و تمام منافعش را نزد سيد ببريد، منافع مال مربوط به شخص سيد و اصل مال را در مصارفى كه معين شده خرج نمايد!
سيد آنچه را مربوط به خودش بود در راه تجارت گذاشت و از منافع آن املاكى تهيه كرد، از منافع آن املاك و منافع تجارت، علاوه بر رسيدگى به وضع مستمندان، و پرداخت شهريه به اهل علم و حل مشكلات مردم، مسجد باعظمتى را بنا نهاد كه امروز از مساجد آباد اصفهان و معروف به مسجد سيداست، و قبر مطهر آن مرد بزرگ نيز در كنار آن مسجد در مقبرهاى آباد قرار دارد.
جوان پرهيزكار و بيدار
مردى از انصار مىگويد: روز بسيار گرمى همراه رسول خدا ٦ و سلم در سايهى درختى قرار داشتيم، مردى آمد و پيراهن از بدن خارج كرد، و شروع كرد روى ريگهاى داغ غلطيدن. گاهى پشت و گاهى شكم، و گاهى صورت بر آن ريگها مىگذاشت و مىگفت: اى نفس! حرارت اين ريگها را بچش كه عذابى كه نزد خداست از آنچه من به تو مىچشانم عظيمتر است.
رسول خدا ٦ و سلم اين منظره را تماشا مىكرد، وقتى كار آن جوان تمام شد و لباس پوشيد، و رو به ما كرد كه برود، نبى اسلام با دست به جانب او اشاره فرمودند و از او خواستند كه نزد حضرت بيايد، وقتى نزديك حضرت رسيد به او فرمودند: اى بندهى خدا! كارى از تو ديدم كه از كسى نديدم، علت اين برنامه چيست؟ عرضه داشت: خوف از خدا، من با نفس خود اين معامله را دارم تا از طغيان و شهوت حرام در امان بماند!