توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٧ - گنكهار با يك جملهى پر مغز توبه كرد
دوستانم به من تلفن زد كه ساعت چهار بعد از ظهر به دنبال تو مىآيم تا با هم به جايى برويم. در ساعت مقرر آمد، داخل ماشين به او گفتم: قصد كجا دارى؟
گفت: پدر و مادرم به مسافرتى چند روزه رفتهاند. خانه كاملًا خالى است، مىخواهم لحظاتى با هم باشيم. وقتى به خانهى او رفتم به من گفت: دو زن جوان را دعوت كردهام، هر دو در خانه هستند و آماده براى اينكه خود را در اختيار ما بگذارند، مرا به اطاقى فرستاد و خودش به اطاق ديگر رفت، وقتى آمادهى برنامه شدم به ذهنم آمد كه در پردههاى تبليغى مربوط به شما نوشته «شب جمعه دعاى كميل»، مىدانستم اين دعا از اميرالمؤمنين ٧ است ولى مجالس قرائت دعاى كميل را نديده بودم، در آن حالت شديد شيطانى، به شدت از اميرالمؤمنين شرمنده شدم، حيا و ترس تمام وجودم را گرفت، به شدت از خودم بدم آمد، از جا برخاستم، بدون اينكه با آن زن كمترين تماسى داشته باشم از آن خانه فرار كردم، حيران و سرگردان در خيابانهاى بندر پرسه مىزدم تا هنگام شب رسيد، به مسجد آمدم و در تاريكى جلسه پشت سر شما نشستم، از ابتدا تا انتهاى دعاى كميل با شرمندگى و سرافكندگى گريه كردم، از خدا خواستم زمينهى ازدواج مرا فراهم آورد، علاوه از افتادن در لجن زار گناه حفظم نمايد.
دو سه ماهى گذشت به پيشنهاد پدر و مادرم كه به خواب نمىديدم با دخترى از خانوادهاى محترم ازدواج كردم، دختر در سيرت و صورت كم نظير است و من اين نعمت را از بركت ترك گناه و شركت در دعاى كميل اميرالمؤمنين ٧ دارم، امسال هم همهى شبها در اين مجلس شركت كردم و اين نامه را رقم زدم تا بدانيد اين جلسات چه سود سرشارى براى مردم بخصوص جوانان دارد!
گنكهار با يك جملهى پر مغز توبه كرد
يكى از مريدان مرحوم علامه محمد تقى مجلسى به ايشان عرضه داشت: