توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٣ - آه ثمربخش تائب
پرقيمت محجة البيضاء نقل مىكند: مردى بود شرابخوار، خانهاش مركز اجتماع اهل فسق و فجور بود. روزى دوستانش را براى شرابخوارى و لهو و لعب دعوتكرد، چهار درهم به غلامش داد تا براى ميهمانان ميوه تهيه كند، غلام از كنار خانهى يكى از اولياى خدا به نام منصور بن عمّار عبور كرد، شنيد آن مرد خدا براى نيازمندى طلب كمك مىكند و مىگويد: هر كس چهار درهم براى حل مشكل محتاجى كمك نمايد من به او چهار دعا مىكنم.
غلام چهار درهم را به آن مرد خدا تقديم كرد، او به غلام گفت: براى تو از خدا چه بخواهم؟ گفت: چهار چيز براى من از خداوند مهربان بطلب:
١- آزادى از بردگى ٢- خروج از تهيدستى و فقر ٣- بازگشت و توبهى اربابم به حق ٤- آمرزش خداوند براى من و اربابم و خودت!
غلام با دست خالى به خانه برگشت، ارباب گفت: چرا دير آمدى و چرا ميوه نياوردى؟ داستان چهار درهم و چهار دعا را براى ارباب گفت.
ارباب از اين قضيه خوشحال شد، برق بيدارى به دلش افتاد، چهار هزار درهم به غلام داد و گفت: برو تو را در راه خدا آزاد كردم و خود نيز به عرصهى توبه و انابه درآمدم، ولى خودم را لايق مغفرت و آمرزش نمىبينم!
شب در عالم رؤيا به او گفته شد: آنچه وظيفهى تو بود انجام دادى، آنچه وظيفهى من نسبت به گنهكار تائب است آيا گمان مىبرى كه انجام نگيرد؟ من، تو و غلام و منصور بن عمّار و آنان را كه حاضر بودند آمرزيدم[١]!
آه ثمربخش تائب
در زمان يكى از اولياى حق، مردى بود كه عمرش را به بطالت وهوسرانى ولهو و لعب گذرانده بود و براى آخرت آنچنان كه بايد، اندوختهاى آماده نكرده بود.
[١] - محجة البيضاء: ٧/ ٢٦٧، كتاب الخوف و الرجاء.