توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٨ - توبهى برادران يوسف
سالار بزرگ! قحطى سرتاسر ديار ما را فرا گرفته و تنگى معيشت خاندان ما را در زير فشار خرد كرده، توانايى از دست ما رفته، پشيزى ناچيز از سرمايه همراه آوردهايم كه با گندمى كه مىخواهيم بخريم مساوات ندارد، تو نيكى مىكن و گندمى بسيار به ما عطا كن، خدا به نيكوكاران پاداش خواهد داد.
از شنيدن اين سخن حال يوسف دگرگون شد، و عجز و ناتوانى برادران و دودمان خود را نيارست تحمل كردن، سخنى گفت كه براى برادران غير منتظره بود، سخنش را با پرسشى آغاز كرد و گفت:
آيا مىدانيد كه شما با يوسف و برادرش چه كرديد و اين كار از جهل و نادانى شما بود؟! برادران از اين سؤال يكه خوردند، سالار مصر، اين قبطى بزرگ، از كجا يوسف را مىشناسد و سرگذشت وى را مىداند، برادر يوسف را از كجا شناخته، رفتار آنها را با يوسف از كجا مىداند، رفتارى كه جز برادران ده گانه هيچ كس از آن آگاهى ندارد؟
در جواب متحير شدند و ساعتى بينديشيدند، خاطرات سفرهاى گذشته را به ياد آوردند، سخنانى كه از سالار مصر شنيده بودند هنوز فراموش نكرده بودند، به ناگاه همگى پرسيدند: مگر تو يوسف هستى؟
سالار مصر پاسخ داد: آرى، من يوسفم و اين برادر من است، خدا بر ما منّت نهاد كه پس از ساليان دراز يكديگر را ببينيم و فراق و جدايى به وصال ديدار بدل شود، هركس صبر كند و تقوا پيشه سازد خدايش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانيد.
بيم و هراسى فوق العاده برادران را فرا گرفت، و كيفر شديد انتقام يوسفى را در برابر چشم ديدند.
قدرت يوسف نامتناهى، و ضعف آنها در سرزمين غربت نامتناهى، و اين دو نامتناهى كه در برابر يكديگر قرار گيرند معلوم است كه چه خواهد شد.