توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٥٠ - محشر
برابر پروردگارش برخاست و مخاصمه كنندهى آشكارى شد؟!
نخست روى عنوان انسان تكيه مىكند، يعنى هر انسانى با هر اعتقاد و مكتبى و هر مقدار دانشى مىتواند اين حقيقت را دريابد.
سپس سخن از نطفه مىگويد كه در لغت در اصل به معنى آب ناچيز و بىارزش است، تا اين انسان مغرور و از خود راضى كمى در انديشه فرو رود و بداند روز اول چه بود؟ و تازه تمام اين قطرهى آب ناچيز مبدأ نشو و نماى او نبوده، بلكه سلول زندهى بسيار كوچكى كه با چشم ديده نمىشود از ميان هزاران سلول كه در آن قطرهى آب شناور بودند با سلول زندهى بسيار كوچكى كه در رحم زن قرار داشت با هم تركيب شدند، و انسان از آن موجود ذرهبينى پا به عرصهى هستى گذاشت.
مراحل تكامل را يكى بعد از ديگرى پيمود كه شش مرحلهى آن طبق گفتهى قرآن در اوايل سورهى مؤمنون در درون رحم مىباشد: نطفه- علقه- مضغه- ظهور استخوانها- پوشيده شدن استخوانها به گوشت و سرانجام پيدايش روح و حركت.
پس از تولد كه نوزادى بسيار ضعيف و ناتوان بود، مراحل تكامل را نيز به سرعت پشت سر گذاشت تا به سر حد بلوغ و رشد جسمانى و عقلانى رسيد.
اين موجود ضعيف و ناتوان چنان قوى و نيرومند شد كه به خود اجازه داد به پرخاشگرى در برابر دعوت «اللّه» برخيزد و گذشته و آيندهى خويش را به دست فراموشى بسپارد و مصداق روشن «خصيم مبين» گردد.
براى بىخبرى او همين بس كه مثلى براى ما زد و به پندار خودش دليل دندان شكنى پيدا كرد، و در حالى كه آفرينش نخسيتن خود را به دست فراموشى سپرده بود، گفت: چه كسى مىتواند اين استخوانها را زنده كند در حالى كه پوسيده است؟!