توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٨ - گنكهار با يك جملهى پر مغز توبه كرد
همسايهاى دارم آلوده به گناه، اغلب شبها با نوچههايش مجلس لهو و لعب دارد و به شدت مزاحم من و همسايههاى ديگر است، مردى است قلدر و داش مسلك، و من از امر به معروف و نهى از منكر نسبت به او مىترسم، راهى هم براى تبديل خانهام به خانهى ديگر ندارم.
علامه محمد تقى مجلسى به او فرمود: اگر او را شبى به مهمانى دعوت كنى من حاضرم در مجلس مهمانى شركت كنم و با او سخن بگويم، شايد به لطف حضرت حق از اعمال خلافش دست بردارد و به پيشگاه خداوند توبه نمايد.
مرد قلدر به توسط مرد مؤمن دعوت به مهمانى شد، دعوت را اجابت كرد، علامهى مجلسى در آن مجلس شركت كرد، لحظاتى به سكوت گذشت، ناگهان مرد قلدر كه از آمدن مجلسى به جلسهى مهمانى تعجب كرده بود به مجلسى گفت: حرف شما روحانيون در اين دنيا چيست؟
مجلسى فرمود: اگر لطف كنيد بفرماييد حرف شما چيست؟ مرد قلدر گفت:
امثال ما در فرهنگ قلدرى حرف بسيار داريم از جمله مىگوييم اگر كسى نمك كسى را خورد بايد حقّ نمك را رعايت كند و با او در صفاى محض باشد، مجلسى به او فرمود: چند سال از عمر شما مىگذرد؟ پاسخ داد: شصت سال، فرمود: در اين شصت سالى كه نمك خدا را خوردهاى آيا حق او را رعايت كرده و نسبت به او صفا داشتى؟ مرد قلدر يكهاى سخت خورد، سر به زير انداخت، اشكش جارى شد، مجلس را ترك كرد، شب را نخوابيد، صبح زود به در خانهى همسايه آمد، سؤال كرد: روحانى و عالمى كه شب گذشته در خانهى تو بود كيست؟ همسايه گفت: علامه محمد تقى مجلسى است، آدرس آن مرد الهى را گرفت، به محضرش آمد و به دست او توبه كرد و از نيكان روزگار شد!