توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥١ - توبهى حر بن يزيد رياحى
و برنمىگزينم اگرچه قطعه قطعه شوم، اگرچه سوخته شوم! بعد تازيانه به اسب زد، سمند بادپا رو به سپاه حسين پرواز كرد، همين كه نزديك آنها رسيد، سپر را واژگون نمود، همراهان حسين گفتند: اين سوار هركه هست ايمنى مىطلبد.
ابن طاووس مىگويد: به سان آن كس كه روى به وادى ايمن برود، مىرفت و مىناليد و مىباليد.
قصد حسين داشت و دست به تارك سر نهاده و مىگفت: بار خدايا! به سوى تو انابه دارم، دست توبه بر سر من بگذار كه من دل اولياى تو و اولاد پيغمبر تو را آزردم.
طبرى گويد: همين كه نزديكتر شد و شناختندش، بر حسين سلام كرد و گفت: خدا مرا به قربانت كند اى پسر رسول خدا! من آن همراهت هستم كه تو را حبس كرده از مراجعت مانعت شدم، در راه پا به پاى تو آمدم تا خود را به پناهگاهى نرسانى و بعد به تو سخت گرفتم تا پيادهات كردم و در اين مكان هم به تو تنگ گرفتم، اما به حق خدايى كه جز او خدا نيست گمان نمىكردم كه اين مردم سخن و پيشنهادهاى تو را رد كنند و كار را به مثل تويى به اين پايه برسانند.
من در بدو امر با خود گفتم: باكى نيست كه من با اين مردم در پارهاى از اقداماتشان سازش كنم تا گمان نكنند من از اطاعتشان بيرون رفتهام، ولكن آنها خود البته اين پيشنهادها را كه به آنها داده مىشود از حسين قبول خواهند كرد، و به خدا اگر گمان به آنها مىبردم كه از تو قبول نمىكنند مرتكب اين كارها دربارهى تو نمىشدم و اكنون به راستى آمدهام پيش خودت ولى توبهكار و فداكار تا نزد خدا از آن كارها توبه نمايم و جانم را هم با تو به ميان بگذارم.
من مىخواهم پيش رويت بميرم، حال، آيا اين كار را براى من توبه مىبينيد؟
امام ٧ فرمودند: آرى، خداوند توبهپذير است، توبهى تو را قبول مىكند و تو را مىآمرزد، نامت چيست؟ گفت: من حر بن يزيدم، امام فرمودند: تو